Wednesday, October 17, 2007

برج شفق نشينان

در فرهنگ «فولکلور»ما رسم بر این است که اگر کسی صدایش از جای گرم برآید و از موقعیت خوبی برخوردار باشد،بگویند که؛فلانی در برج عاج نشسته است!اینک اما باید این تمثیل را کمی تغییر داد و به جای برج عاج از «برج شفق»یا«شفق نشینان»استفاده کرد.وجه تماثل-بروزن تفاعل و بر سیاق تشابه!؟آن را در زیر خواهم آورد.
چند ی پیش همراه با اعضای خانواده بر سر سفره ی افطاری یکی از بستگان نشسته بودیم و در واقع 6خانواده در یک جا جمع بودیم.هرکس به فراخور از دری سخن می گفت و البته وجه مشترک سخنان همگان مساله ی گرانی و بیکاری بود و نمک سخنان البته،رفتار شادی آفرین و سخنان گوهر بار،تخم مرغ شانسی بود!؟
در آن جلسه،صاحب خانه که انسان نیک و از پلیدی به دور است،ناله بر آورد که سال گذشته با هزار بدبختی و با نیت خانه دار شدن پسر تازه دامادم،مبلغ پنجاه میلیون ریال،جمع آوری کرده و در «انبوه سازان شفق»به ودیعه گذاشتم تا روزی پسرم خانه دار شود.او اضافه کرد اینک هر بار به سراغ مدیران این انبوه سازان می رویم،جواب های سربالا می شنویم.آنچه بیش از هر چیز این شهروند تهرانی را آزرده کرده بود،نحوه ی رفتار مدیران انبوه ساز و برج شفق نشین بود.او ادعا می کرد،هرگاه برای مطالبه حقوق قانونی خود به سراغ آنها می رویم انگار وارد وزارت اطلاعات شده ایم؟آنها نه به آدم جواب درستی می دهند و نه اجازه می دهند وارد دفترشان بشویم.حتی اجازه نمی دهند درباره ی مدیران آنجا سوالی مطرح سازیم.مدعی بود که گویا،دم آنها به فلان نهاد نظامی وصل است و مدیر آنجا از سران آن نهاد نظامی است. او اضافه کرد لابد پس ازمدتی که ما را سر گردان می کنند،آلونکی در بیابان های اطراف ساوه به ما نشان خواهند داد و خواهند گفت این همان جایی است که به شما وعده دادیم؟مگر کسی جرات دارد با این ها چون و چرا کند؟!
حرف های این شهروند تهرانی و این خویش خود را می شنیدم و به آن فکر می کردم.او البته احتمال هم نمی داد که گفته های از سر رنج و درد دل گونه اش سوژه ی یک مقاله ی اجتماعی از سوی یک روزنامه نگار دیروز و بلاگ نویس امروز،خواهد شد.ولی من او را درک می کردم . حتی می توانستم تصور درستی از نو کیسه ها و رفتار مشمئز کننده ی آنها داشته باشم.آدم هایی که اگر احساس امنیت نکنند و دمشان در دست باند های قدرت نباشد هیچ گاه میلیاردها تومان سرمایه گذاری نخواهند کرد.آدم های تازه به دوران رسیده ای که دیروز که از ده به تهران آمدند،یک پایشان در گیوه بود و پای دیگر در گالش.اما از قبل دین و انقلاب و تکیه بر زور و تزویر به چنان ثروت وابهتی رسیده اند که اگر برحسب اتفاق،بابا ننه ی خود را ببینند به آنها خواهند گفت؛اوه! پیف پیف چه بو گندی میدی؟! در صورتی که این بوی همان طویله است که این ها در آن بزرگ شده اند اما اینک که از نان مردم و ثروت های ملی به این شکوه و جلال رسیده اند،بوی خود را تحمل نمی کنند.«شفق نشینان» در حالی به مردم عادی فخر فروشی می کنند که اکثریت این ملت به لحاظ اقتصادی بدترین روزهای زندگی خود را می گذارند.پدر خانواده مجبور است 2 یا 3 جا کار کند تا بتواند ماهیانه مبلغ یک میلیون تومان یا کمتر و بیشتر به دست بیاورد.او ابتدا می بایست مبلغ چهارصد هزار تومانش را تقدیم صاحب خانه ی خود کند.مبلغ یکصد هزار تومان را برای هزینه ی آب،برق،گاز و تلفن بپردازد.حداقل مبلغ پانصد هزار تومان را در ازای انواع و اقسام وام های دریافتی پرداخت نماید.لابد فکر کرده اید الباقی اگر مانده باشد برای هزینه ی زندگانی روزمره است؟خیر!.هزینه ی کتاب،قلم،ایاب و ذهاب و ثبت نام در مدرسه ی دولتی و پول کیف و کفش و لباس را نیز باید پرداخت نماید.ته جیب او برای هزینه ی زندگی چیز زیادی نمانده که فرزند او معترض می شود که پس هزینه ی دانشگاه غیر انتفاعی و آزاد و ... چه می شود؟باور کنید داستان نمی سرایم؛واقعیات زندگی قاطبه ی مردم ایران است.مدتی نمی گذرد که پدر و مادر امکان پرداخت هزینه ی دانشگاه فرزند دلبندشان را ندارند.او مجبور به ترک تحصیل می شود و یا این اقدام افسردگی و سپس اعتیاد و انواع بزه کاری ها در کمین او نشسته است.
بگذریم که برخی دخترهای دانشجو به دلیل شدت فشارهای اجتماعی حتی برای این که در مقابل دیگران تحقیر نشوند اجبارا دست به تن فروشی می زنند تا امکان تداوم تحصیل فراهم گردد. مدتی نمی گذرد که پدر و مادر امکان پرداخت وام ها را نیز ندارند.در این شرایط،بانک یا صندوق به سراغ آنها خواهد رفت و البته وضعیت ضامن که حتما از افراد نزدیک آن خانواده است،بهتر از شخص تضمین شده نخواهد بود و از این جاست که اختلافات جدید سر بر می آورد و زمینه ی تلاشی خانواده مهیا می گردد.آب،برق،گاز و تلفن نیز پس از یکی دو ماه به دلیل عدم توانایی پرداخت هزینه های سنگین قطع می شود و به مرور درها یکی پس از دیگری روی خانواده ها بسته می شود.
اگر پدر خانواده،مهندس یا تکذسین یا کارگر در عسلویه یا نیشکر هفت تپه یا سایر شرکت هایی باشد که پیمانکاران آن خارجی هستند و به دلیل تحریم کار را رها کرده و رفته اند،که قوز بالا قوز خواهد شد.از دست دادن کار و پیوستن به خیل عظیم چندین میلیون نفری که همگی بیکار هستند،ضربه ی مهلک دیگری است که بر پیکر نحیف اقتصادی خانوارهای ایرانی وارد می شود.
به نظر شما در چنین شرایط سخت و طاقت فرسا که نه کاری برای جوانان وجود دارد ،نه
امکان ادامه ی تحصیل و نه درآمد مکفی برای والدین چه بر سر زن و مرد و پسر و دختر ایرانی خواهد آمد؟چه راهی در پیش روی آنها قرار دارد؟
تردید نداشته باشید که والدین تحمل تحقیر شدن و گرسنگی کشیدن فرزندان خود را نخواهند داشت.آنها برخود فرض قرار داده اند که امکانات دولت،متعلق به همه ی مردم ایران است اما عده ای معدود آن را به یغما می برند.پس در اولین فرصت چنانچه دست آنها
به این اموال برسد،دستبرد خواهند زد.اجازه دهید درباره ی راه های دیگر که برای تامین معاش انتخاب می کنند،سخنی نگویم،زیرا که باشرافت ایرانی و حرمت قلم،سازگاری ندارد!
اما حضرت احمدی نژاد می فرماید،تحریم در زندگی مردم هیچ تاثیری نداشته وآن دیگری می فرماید،قناعت کنید تا اگر روزی تحریم صورت گرفت(؟!)امکان تحمل آن راحت تر باشد-قریب به مضامین-؟!
عجبا ! فرزندان دانشجویش امکان ادامه ی تحصیل ندارند،جوانانش به دلبل نبودن شغل در خانه دراز به دراز خوابیده اند،پول قسط و تلفن را نپرداخته،بچه ها به دلیل کمبود ویتامین،
سوء هاضمه گرفته اند،نرخ 25 درصدی تورم،قدرت خرید او را هر روز کاهش می دهد،به جای یک شغل مجبور است خود را به در و دیوار بزند و تا نیمه های شب، سیگار فروشی و مسافرکشی کند و نتوانسته حتی یک بار اعضای خانواده را برای تفریح به سفر ببرد،آقا می فرماید قناعت کنید؟!
قناعت برای کسانی مفهوم دارد که از فرط سیری، شکم درد گرفته اند و بر گنج 200 میلیارد دلاری عایدی از فروش نفت نشسته اند.قناعت برای کسانی مفهوم دارد که برج شفق نشینند.قناعت برای کسانی دارای مفهوم است که مدیر چندین شرکت تجاری ، دلالی،تبلیغی و امثال آن هستند.توده های فقیر و بی چیز ،به چه چیز قانع باشند؟آنها فقط می توانند به این قانع باشند که نان بخور و نمیری برسر سفره ی خانواده ی خود می گذارند که ممکن است 1 ماه دیگر همین لقمه نان وجود نداشته باشد.
هرگاه خانواده ای به لحاظ رفاه،امنیت،آموزش و بهداشت در یک حد متوسط قرار داشت، می تواند به قناعت بپردازد. در شرایطی که بیش از 80 درصد از مردم ایران زیر خط فقر زندگی می کنند موعظه برای قناعت ورزی حاوی چه مفهومی است؟
آیا سران،رانت خواران،مدیران و عناصر ارشد دستگاه های حکومتی حاضر هستند همچون اکثریت ملت زندگی کنند؟آیا فرماندهان و کار گزاران و تاجران حکومتی ناامنی شغلی و افسردگی های ناشی از بی کاری یا محرومیت اجباری فرزندان از تحصیل و فشار های روحی وارده را درک کرده اند؟تورم،بیکاری و فشار های روحی ناشی از آن جوانان دختر و پسر را به وادی اعتیاد،دزدی،تن فروشی و جرم و جنایت می کشاند و سرداران اسلام آماده اند که آنها را با شلاق و باتوم و زندان و شکنجه و اعدام پذیرایی کرده و مرهم بر زخم والدین بگذارند.عجب معادله ی شوم و بد سرشتی است.
«برج شفق نشینان» باید آگاه باشند که ظلم پایدار نخواهد ماند و همه ی این آقازاده ها و رانت خواران و جیره بگیران روزی باید حساب پس بدهند.روزگاری که اکثریت ملت زیر چرخ های بی رحم فقر و تورم و بیکاری له می شوند،روا نیست که اقلیتی نه از راه تلاش اقتصادی موجه و شرافت مندانه و بلکه از راه روییدن بر تنه ی اقتصاد ملی و درآمد های نفتی،مانور تجمل و فخر فروشی بدهند و دعای آن را نثار نظام مقدس جمهوری اسلامی کنند!اگر ذره ای در ادعای خودمبنی برمردمی بودن و اسلامی بودن صادق هستند یک روز و فقط یک روز خود و خانواده های تجمل پرستشان همچون سایر مردم زندگی کنند!اگرچه به آنها وعده می هم که دیر یا زود باید اموال مردم را به صاحبان اصلی واگذار کنند و جواب گوی اعمال ضد مردمی خود باشند.

Sunday, October 14, 2007

احزاب: قانوني/غيرقانوني

رژیم جمهوری اسلامی تمام قواعد را به کلی بر هم ریخته و در این 3 دهه ی اخیر،قواعد و گفتمان خاص خودش را بر جامعه ی ایرانی تحمیل کرده است.یکی از این قواعد مربوط به تعریف احزاب و جایگاه آنها در اجتماع است که مطابق گفتمان تحمیلی این رژیم، احزاب علاوه بر دسته بندی های علمی به دسته بندی جدید و غیر علمی یعنی قانونی/غیر قانونی و یا به بیان دیگر، خودی/غیرخودی تقسیم شده اند.برای اینکه میزان بی پایگی این گفتمان غیر اصیل و جعلی روشن شود،بحثی درباره ی فلسفه ی وجودی حزب،انجام خواهم داد.بدیهی است این بحث،بیش از آنکه پژوهشی و تاریخی باشد مفهومی،منطقی،حقوقی و فلسفی است. اصولا حق دخالت درسرنوشت از کجا ناشی شده است؟دقیق ترین تعریف برای این حق را«جان لاک» فیلسوف اینگلیسی قرن 17 میلادی ارائه داد.او از «حق طبیعی»سخن گفت.فلسفه سیاسی«جان لاک» بر این امر صحه می گذارد که هر انسانی به اعتبار انسان بودن حق دارد.او این آموزه را از یک پیش فرض انتزاعی به نام«آزاد بودن» انسان نتیجه گیری کرد.من در این مقاله بنا ندارم درباره ی میزان درستی یا نادرستی این پیش فرض که؛«خدا انسان را آزاد آفرید»یا«انسان آزاد به دنیا آمده است» کند و کاو کنم .فرض را بر این قرار می دهیم که انسان قطع نظر از جبر اجتماعی یا شرایط تاریخی و جغرافیایی یا حتی منفک از پابگاه نژادی،قومی،صنفی و طبقاتی و به صورت مجرد از همه ی این عینیات،به راستی که«آزاد به دنبا آمده است». آزاد بودن انسان نه از شرایط اجتماعی که از الزامات حقوقی را اصلی پذیرفنه شده در بین همگان فرض می کنم.البته باور اصیل من بر این است که انسان در خلا به وجود نمی آید.به همین دلیل تحت تاثیر شرایط اجتماعی و تاریخی است و به این لحاظ؛«انسان آزاد آفریده نمی شود» بلکه هر انسانی به محض اینکه پا به عرصه ی وجود می گذارد پیشاپیش مسیر کلی زندگی اش تحت تاثیر شرایط فعلی و پیشین معین شده است.یعنی«هست» و «نیست» ها از پیش برای او رقم خورده است، اگر چه او این امکان را دارد که تا حدودی بر این شرایط فایق آید ولی این امکان محدود است.با این حال ،به لحاظ اخلاقی و حقوقی همین انسان مقید را ملزم به رعایت «باید» و «نباید» های تحمیلی نمی بینم.هیچ نظام ایدئولوژیک یا توجیه ساز،را دارای چنین صلاحیتی نمی دانم که از پیش برای آدم ها الزام هایی را وضع کند و او را مجبور کند که به آن الزام ها پایبند باشد.پس به این لحاظ،نتیجه گیری «جان لاک» در مبحث حقوق طبیعی را می پذیرم. یا حداقل الزام حقوق طبیعی را به عنوان یک حق حداقلی برای انسانی به حساب می آورم که قرار است خودش را از شر بسیاری از الزام های به ظاهر اخلاقی و حقوقی رها سازد.اصل«حقوق طبیعی»به ما می آموزد که آزادی یک حق است و هیچ کس به هیچ بهانه ای حق سلب آن را ندارد.من معتقدم تنها الزام اخلاقی یا حقوقی برای هر فرد،تامین منفعت و مصلحت اوست.صرف نظر از الزامات جبری و اجتماعی که برداشتن آنها از عهده ی فرد بیرون است یا برای شکستن آنها،نیازمند امکان زیادی هستیم،هیچ الزام محدود کننده ای جز منفعت و مصلحت فرد،نمی تواند به لحاظ اخلاقی قابل توجیه باشد.«هرکس بنا به طبیعت خود،منفعت خودش را جستجو می کند و این امری عقلانی است.»آنچه به لحاظ عقلانی و تجربی یا عطف به طبیعت انسانی قابل توجیه و پذیرش است،اصل بالاست.البته ممکن است در تعریفی که برای««مصلحت»و«منفعت»ارایه می دهیم،بسیاری از نکات مبهم،روشن شود و همزمان اختلافات مفهومی و فلسفی افزایش یابد.اما در این بخش از نظریه ی «منفعت گرا و مصلحت اندیش»هیچ مفهوم «متافیزیکی»یا فرا مفهوم را نمی پذیرم.بنابر اصل «منفعت گرا و مصلحت اندیش»هرکس حق دارد بیشترین تلاش را انجام بدهد تا به بیشترین سود برسد.«منفعت گرایی و مصلحت اندیشی»منطقا ایجاب می کند تا برای به دست آوردن بیشترین حجم از آن ، بیشترین تلاش و تدبیر به عمل آید.هرکس نیز مسئول عمل خویش است و هرکس حق دارد که برای خودش تلاش کند.به لحاظ حقوقی هیچ کس مسئول سرنوشت و عمل دیگری نیست و هیچ کس حق ندارد حق اولیه ی دیگری را سلب کند.هیچ «هست»و«نیست»فلسفی و هیچ الزام ایدئولوژیک یا حتی اخلاقی جز تامین منفعت و مصلحت هر فرد؛به لحاظ منطقی توجیه پذیر نیست.برای اینکه در این نظریه ی «رئالیستیک»یا «واقع گرایانه»جز«عقلانیت»و«تجربه»صلاحیت داوری در مورد الزام ها را ندارد.اما معلوم است که فرد در خلا زندگی نمی کند.بلکه این افراد هستند که در یک بستر مشترک به نام اجتماع می بایست حداکثر نفع و مصلحت خود را جستجو کنند.به همین دلیل؛قیود اخلاقی و حقوقی از همین جا سر بر می آورد . پس این نظریه تاکید می کند که ؛«هیچ انسانی آزاد به وجود نمی آید»برای اینکه شرایط اجتماعی،تاریخی و جغرافیایی و الزام های گوناگون خود را بر زیست انسان تحمیل می کنند . از دیگر سو،اعلام می کند اگرچه الزام های اجتماعی را به عنوان جبرهای پیش زمینه ی زندگی در نظر می آورد.اما نمی تواند این جبرها را به شکل الزام های اخلاقی و حقوقی به رسمیت بشناسد و در برابر آنها تسلیم شود.به همین دلیل به اعتبار ماهیت انسانی اش،این جبرها که در صورت قوانین اخلاقی و حقوقی باز تولید شده است را توجیه ناپذیر می داند.بنابر این به توهم«آفرینش آزاد انسان»رو می آورد.ولی در ورای این توهم «آزاد بودن )) ،مصرفا به قواعدی تن می دهد که حداکثر منافع و مصالح او را تامین کند.در عین حال این واقعیت را نیز در نظر دارد که فرد برای تامین منافع و مصالح حداکثری خودش،می بایست به برخی از الزامات اخلاقی و حقوقی تن بدهد.زیرااو در اجتماع زندگی می کند.اما برای اینکه حداکثر منفعت و مصلحت او تامین شود،حق دارد صرفا به قواعد اخلاقی و حقوقی،حداقلی تن بدهد.با طرح این نظریه لابد این پرسش برای خواننده ی گرامی پیش آمده است که من باید های اخلاقی را همچون باید های حقوقی،زاییده ی اجتماع می دانم.پاسخ من این است که باید و نباید های اخلاقی صرفا در اجتماع ضرورت عینی یا منطقی پیدا می کند.درواقع اخلاق نیز زاییده ی اجتماع است.یا اخلاق فردی نیست.الزام های اخلاقی و حقوقی ،تا جایی معتبر است که حقوق فرد را زیر پا نگذارند.اما فرد و مالا اجتماع،از روی اضطرار و برای رفع تصادم و تزاحم،منافع و مصالح،دولت را خلق می کند.اگرچه فرد قادر است به تنهایی زندگی کند و تا پایان مرگ دوام بیاورد،اما این قاعده نیست .یعنی زندگی اجتماعی یک الزام عینی،منطقی و نیز یک مصلحت است.اگر زندگی اجتماعی وجود نداشته باشد،امکان تداوم زندگی فرد وجود نخواهد داشت.پس همان گونه که اشاره شد،فرد در خلا زندگی نمی کند.یعنی اگرچه به لحاظ واقعیت عینی،این فرد است که وجود دارد و حق فرد است که اصالت دارد،اما فرد به لحاظ بودن و شدن،نیازمند اجتماع است. پس اجتماع قراردادی و اعتباری نیست.ضرورت عینی،منطقی و مصلحتی برای بودن فرد و تداوم نسل است.بنابرین به حکم عقل و مصلحت،می بایست،اجتماع و جامعه را نیز به رسمیت بشناسیم و آن را یک واقعیت اصیل در نظر بگیریم.ولی آیا پذیرش جامعه به مفهوم تعلیق حقوق اساسی فرد است؟حکم عقل و تجربه،این تعلیق را نمی پذیرد.پذیرش اصالت حقوق اجتماع صرفا می تواند حقوق فرد را مشروط و مقید سازد.این مقید و مشروط سازی صرفا و صرفا از راه «وضع»و«قرار داد» است.افراد برای تامین منفعت و مصلحت حداکثری یا رفاه،امنیت،آزادی و زیست خود،خواهند پذیرفت که بخشی از حقوق اساسی خود را با آحاد جامعه به اشتراک بگذار ند.به صورت موقت و در شرایط معین و محدود و با وضع قانون یا قرارداد این حقوق به اشتراک گذاشته شده و نه واگذار شده را در قالب قرار داد اجتماعی و ایجاد دولت حد اقلی برای تامین منافع حداکثری،تاسیسات اجتماعی را بنا می کند.برای این که حقوق اولیه نه سلب شدنی و نه واگذار کردنی است.حق را نمی شود جابجا کرد.فقط می توان وکالتا آن را با دیگران به اشتراک گذاشت.حق آزادی،انتخاب،مالکیت و حق زندگی همراه با فرد است.افراد این حقوق اساسی را حفظ می کنند اما برای تامین منافع و مصالح خود، با سایر افراد اجتماع،برخی الزامات اخلاقی و حقوقی را می پذیزند.اگر اجتماع و جامعه، یک الزام عینی و منطقی نمی بود هیچ گاه سخن از الزام اخلاقی و حقوقی در کار نبود. اما اجتماع خود ،یک الزام عینی است. پس تدوین قراردادها از همین جا ضرورت می یابد.ولی ضرورت به مفهوم پذیرش سلب حقوق اساسی نیست.بلکه حق اساسی خودش الزامات اجتماعی را به وجود می آورد.یعنی منشا تشکیل دولت و سایر موسسات مدنی و اجتماعی چیزی جز تامین حقوق اساسی افراد نیست.به همین دلیل گفته می شود هر نوع قرار داد و قانون اجتماعی،موجهیت و مقبولیت خود را به طور مستقیم از حقوق اساسی فرد اخذ می کند.حقوق اساسی،تامین حداکثر منافع و مصالح و ضرورت های زیست اجتماعی منشا هر نوع موجهیت قانونی و قرار داد است.الزام های اخلاقی و حقوقی به راحتی قابل جابه جایی و نقص و نقض است اما حقوق اساسی فرد و مآلا اجتماع،قابل نقص نیست.برای این که هیچ مصلحت یا منفعتی فراتر از حقوق اساسی فرد اعم از فرد در بیرون از اجتماع و فرد در اجتماع وجود ندارد.همان گونه که حقوق اساسی فرد و در کنار آن حقوق و قوانین اجتماعی منشا موجه سازی دولت حداقلی است و در این نظریه دولت نه نهادی در مقابل حقوق افراد که جزوی از حقوق آن ها تلقی می شود،افراد برای تشکیل دولت حداقلی اما کار آمد و مدرن این حق را هم دارند که دست به تاسیس سایر نهاد های مدنی و اجتماعی بزنند.این نظریه تاکید می کند که فرد یا اینک شهروند اگرچه دولت را برای تامین منافع خود قرار می دهد،اما به لحاظ این که مبادا این نهاد تاسیسی و قراردادی از چهارچوب خود خارج شود،حق نظارت بر آن را حفظ می کند.دولت باید بر طبق نظر شهروندان عمل کند نه این که خودش را مستقل از آن ها به حساب بیاورد.دولت خارج از منافع فردو قرار داد های اجتماع هیچ اصالت با حقوق مستقلی ندارد.دولت بر شهروند حاکم نیست،بلکه مثل یک موسسه انتفاعی در اختیار موسسان و اعضا است.دولت حق این را ندارد که خودش الزام های جدید اخلاقی و حقوقی خارج از حقوق تشکیل دهند گان وضع کند؛برای این که شهروندان چنین صلاحیت یا شانی برای آن قائل نیستند.در عوض این افراد هستند که حق نظارت،عزل و جابه جایی دولت را دارند.شهروندان برای اعمال حق و کنترل دولت به تاسیس نهاد های مدنی همچون احزاب،سندیکا،مطبوعات و نهاد های گوناگون اجتماعی می پردازند.این نهاد های مدنی جزو مالکیت و حقوق اساسی افراد هستند.یعنی فرد همان گونه که حق دارد تالیفات یا تولیدات و یا املاک منقول و غیر منقول را تملک یا جابه جا کند،این حق را نیز دارد که در باره نهاد های مدنی خصوصی،مستقیما اعمال مالکیت کند.کما این که از طریق مشارکت عمومی،دولت به عنوان یک ملک یا موسسه ی عمومی یا اشتراکی را جابه جا می نماید.نهادهای مدنی همچون احزاب،از جمله ی مالکیت های خصوصی است که افراد از طریق آن به اعمال حقوق خود می پردازند.پس دولت هیچ حقی درباره ی املاک یا نهادها ندارد.نهادهای مدنی ابزاری کار آمد و موثر بری اعمال نظارت شهروند بر دولت یا اعمال حقوق اساسی آنان در حوزه های گوناگون است.اما رژیم جمهوری اسلامی با ارایه ی تعاریف مسخره و بی پایه و اساس،دولت را نه به عنوان یک نهاد وکالتی،اشتراکی،تاسیسی و قراردادی که تابع اراده ی شهروندان و موسسان است،بلکه به عنوان قدرتی حاکم و مرجعی مستقل و نهادی واضع اخلاق و حقوق به شمار می آورد.مطابق این نظریه ی «متافیزیکی»و «تئوکراتیک»دولت نماینده ی خدا و عین حق و واضع قانون است.در واقع یک نیروی مطلق و بلکه منشا هر نوع موجهیت یا به تعبیر خود شان مشروعیت است.به همین دلیل معتقدند که دولت بر احزاب و بلکه حقوق اساسی فرد و اجتماع حاکمیت دارد.قاعده را برعکس کرده و نظارت دولت بر حقوق شهروند و احزاب و سندیکا ها را حق و ضروری بر می شمارندواز همین رهگذر است که احزاب را به قانونی/ غیر قانونی تفکیک کرده اند.احزاب و سندکا های قانونی به زعم
گفتمان استبدادی جمهوری اسلامی به دسته ای از احزاب اطلاق می شود که حق حاکمیت دولت بر شهروند و حقوق اساسی او را به رسمیت می شناسد و حاضر است به این کار ظالمانه تن بدهد.برای اینکه موسسین چنین احزاب دولت ساخته،مثل موتلفه،کارگزان،مشارکت و احزاب و تشکل های اقماری،در تشکیل دولت نقش اساسی دارند و همچون سهام داران خصوصی از یک نهاد عمومی استفاده می کنند.دولت به لحاظ اخلاقی و حقوقی و نیز از بابت جایگاه اجتماعی،فرع بر فرد و اجتماع و طفیلی آن است.یعنی قدرت دولت نه در طول اراده و قدرت فردو اجتماع بلکه در عرض آن است.بنابرین نمی تواند مستقل از حقوق اساسی فرد و قرارداد های اجتماعی به وضع حق و قانون بپردازد.سردمداران رژیم جمهوری اسلامی حق عموم را به انحصار خود در آورده و اراده ی خود را بر اراده ی اجتماع حاکم کرده و عملا به سلب حقوق اساسی فرد و جامعه مبادرت کرده اند.کسانیکه گفتمان ظالمانه ی این دولت ستمگر یا«تیرانی»را پذیرفته اند و به تعریف او از احزاب قانونی و غیر قانونی تن داده اند،یا در نفع آن شریکند و یا در ظلم آن و یا در هر دو . اگر دیده می شود،این دولت ستمگر،حق تشکیل سندیکا برای کارگران را به رسمیت نمی شناسد یا حق تشکیل حزب و گروه برای شهروندان را قبول ندارد و 6تن از دانشجویان و فعالان سیاسی و حقوق بشری در 18 شهریور را به جرم فعالیت گروهی بازداشت و زندانی می کند به این دلیل است که حقوق اساسی شهروند و حق فرد و اجتماع را در ذیل حاکمیت دولت بر شهروند به حساب می آورد.حتی خدا اگر بخواهد دولت تشکیل بدهد،می بایست از راه های قابل تایید برای مردم،نمایندگان رسمی و مستقیم خود را معرفی کند و مردم پس از اثبات ادعای آنها،اگر خواستند به آن تن دهند.چه رسد به اینکه عده ای با واسطه تراشی،بخواهند اراده ی خود را به اکثریت تحمیل کرده و دولت را واضع هر نوع قانون و اخلاق به حساب بیاورند.اگر رژیم جمهوری اسلامی،دولت«لیبرال دموکراسی»را دشمن شماره ی یک خود به حساب می آورد،برای این است که این دولت حداقلی،هیچ حق یا موجهیتی،منفک از حقوق شهروندان برای خود قائل نیست.پس به خود حق نمی دهد که آزادی های شهروندان را محدود کند.بلکه این دولت،صرفا در چارچوب قرار و مدارهای معین برای دوره ی مشخص و با وظایفی محدود،در خدمت منافع جامعه خواهد بود.دولت دموکرات،خود را مرجع اخلاقی و قانونی نمی داند بلکه خود را مولود انتخاب شهروندان به حساب می آورد.بنابراین کسانیکه دانسته یا ندانسته به قواعد ظالمانه ی این رژیم در پذیرش دسته بندی شهروند به خودی و غیر خودی و احزاب به قانونی و غیر قانونی تن می دهند،عملا در خدمت حکومت ستمگر هستند.دولت این صلاحیت را ندارد که احزاب را دسته بندی کند ، بلکه این افراد و احزاب هستند که درباره ی دولت تصمیم می گیرند و بر آن حق نظارت دارند.اگر دولت حق نظارت و تایید و تکذیب احزاب و مطبوعات را به دست بگیرد،عملا حقوق اساسی ملت مثل حق آزادی ،حق انتخاب،حق مالکیت و حق شرکت در سرنوشت را نیز سلب خواهد کرد.یعنی همان اتفاقی خواهد افتاد که اینک در ایران دیده می شود.اینجاست که رای اکثریت به عنوان تنها و نه البته بهترین،ملاک برای تفکیک یک دولت خوب از دولت بد سر بر می آورد.هیچ گاه همه ی آحاد یک جامعه در امری توافق نخواهند کرد.از دیگر سو،همین آحاد اجتماع هستند که دولت و قانون را جعل می کنند.پس گریزی جز تن دادن به رای اکثریت نیست.نقش احزاب،مطبوعات،سندیکا ها و سایر نهاد های مدنی این است که برای تشکیل یک دولت خوب که ضمنا از حمایت حداکثری برخوردار باشد اما دارای اختیارات حداقلی باشد،به شهروندان مدد برسانند.مثلا در بین 70 میلیون شهروند ایرانی عقاید متفاوت و متضادی وجود دارد.یکی خود را نماینده ی خدا بر روی زمین می داند،دیگری خودش را نماینده ی «پرولتاریا» به حساب آورده و سومی جز حقوق اساسی آحاد شهروندان به هیچ پیش فرضی برای تشکیل دولت،تن نمی دهد.اگر جامعه در مسیر تضاد و تزاحم این افراد قرار بگیرد منافع همگان بر هم خواهد خورد.این جا رای اکثریت ملاک خواهد بود . احزاب در این مسیر کمک کننده خواهند بود.به همین دلیل دولت های ستمگر سعی می کنند ا حزاب را زیر سلطه ی خود آورده و به آنها امتیاز یا رانت قانونی بودن،بدهند.در عوض احزابی که به اراده ی قدرت حاکم تن نمی دهند را با چماق غیر قانونی سرکوب نمایند.اگر پذیرفته باشیم که رای اکثریت تعیین کننده ی دولت و اختیارات آن است،پس باید پذیرای احزاب آزاد و مستقل از دولت باشیم.وحشتی که رژیم های ستمگر از احزاب مستقل دارند به این دلیل است که این احزاب در جبهه ی مردم هستند.این احزاب رای اکثریت را جمع آوری می کنند.برای آن که اکثریت هیچ گاه حکومت ستمگر را تاید نمی کنند،پس احزاب دولت ساخته را نیز نمی پذیرند.رژیم جمهوری اسلامی همان گونه که شهروندن را به خودی وغیر خودی تقسیم کرده است،احزاب را نیز به قانونی و غیر قانونی تقسیم کرده است.احزابی چون موتلفه،کارگزاران و مشارکت،تامین کننده ی سه جناح حاکم هستند.شهروندان اما چنین دسته بندی هایی را به رسمیت نخواهند شناخت.خانه ی احزاب نیز،جایی جز محل تجمع احزاب دولتی نیست.پس نمی بایست تقسیم بندی های غیر علمی و غیر قانونی رژیم را به رسمیت شناخت.

تسليت به خالد حرداني

خالد حردانی همراه با دو تن از برادر زن هایش به نام فرهنگ و شهرام پور منصوری بیش از6 سال است که زیر حکم اعدام در زندان به سر می برند.علاوه بر این 3 نفر ،برادر خالد ، رسول حردانی به 22 سال حبس محکوم گردیده است.
من این 4 نفر را در سال 1381 در بند 3 اندرزگاه 7 زندان اوین دیدم و پس از آن چند سالی نیز با همدیگر حبس کشیدیم.به همین دلیل، می توانم ادعا کنم که امکان این را دارم تا درباره ی وضعیت آنها گزارشی نسبتا بی طرف و واقع بینانه ارائه دهم.
خالد حردانی یک جوان اهوازی و عرب تبار با دو همسر و چند فرزند،در شهر اهواز به کار اقتصادی مشغول بود.مدتی نگذشت که به دلیل صدور چک بی محل مورد تعقیب طلب کاران و قانون قرار گرفت و مجبور شد مدتی را مخفیانه زندگی کند. شاید همین مساله به او انگیزه ی فرار از کشور را داد.او توا نست بیش از بیست تن ازاعضای خانواده از جمله همسر ، مادر،برادر،برادر زن و عده ی دیگر را در سودای زندگی بهتر،از طریق ربودن یک فروند هواپیما راهی کشور های دیگر کند که به دلیل خام اندیشی و نا آگاهی از فوت و فن
مسیر هوایی و عدم توفیق در ورود به کابین خلبان اقدام او ناکام ماند.اقدام ماجراجویانه خالد،موجب تیر اندازی در هواپیما شد و علاوه بر اینکه خودش از چند ناحیه مجروح شد، یکی از پاسداران هواپیما برای همیشه قطع نخاع گردید.این اقدام ناموفق و ماجراجویانه ی
خالد، دست مایه ی فیلم سینمایی ارتفاع پست به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا شد.
اگرچه این ماجراجویی خالد،به دلیل ایجاد وحشت و نا امنی برای مسا فران و تیر اندازی در هواپیما و آثار منفی اجتماعی آن به شدت محکوم است اما باید تاکید کنم که او در این اقدام خود، نه انگیزه ی سیاسی داشته و نه قصد اقدام تروریستی.او فقط یک تاجر نا موفق و ورشکسته بود که در سودای تجارت دست به یک اقدام ماجراجویانه زد که از پیش در موفقیت آن تردید نداشت به همین دلیل بیش از 20 تن از اعضای خانواده اش را با خود برد. هیچ تروریستی ،اعضای درجه اول خانواده اش را طعمه ی عملیات تروریستی نمی کند.خالد حتی از سواد آکادمیک و سیاسی لازم برخوردار نبود تا با انگیزه ی سیاسی دست به این کار زده باشد .او فقط پس از اینکه به زندان افتاد و با زندانیان سیاسی آشنا شد، ترجیح داد تا پرونده اش را سیاسی معرفی کند و این اقدام او نیز خالی از فرصت طلبی سود جویانه نبوده است.هرچند همین تغییر رویکرد، پرونده ی او و همکارانش را سنگین تر کرد .
اگرچه این اقدام ماجراجویانه و منفعت طلبانه ی خالد، یعنی ربایش هواپیما به قصد فرار از
کشور با هرانگیزه که صورت گرفته باشد،محکوم است اما بدتر ازاقدام او،برخورد ظالمانه ی رژیم جمهوری اسلامی با این پرونده است.خوشبختانه در فرار هوایی خالد و دست یارانش،هیچ کس کشته نشد و رضایت شاکی خصوصی از سوی آنان جلب گردیده است،
اما این رژیم برای 3 تن از افراد دخیل در فرار هوایی،حکم اعدام صادر کرده است. صدور حکم اعدام برای شهروندان از سوی جمهوری اسلامی ،کاری ا ست بس آسان.نسبت به جمعیت در هیچ کجای دنیا به اندازه ی ایران حکم اعدام صادر نمی شود.حتی شهرام پور منصوری یکی از افرادی که در این پرونده برای او حکم اعدام صادر شده است در زمان صدور حکم به لحاظ قوانین حقوقی بین الملل ،کودک به حساب می آمده است.
این افراد بیش از 6 سال است که زیر حکم به سر می برند و علاوه بر خود آنها خانواده هایشان زیر فشار شدید روانی هستند.این مساله بیش از هر چیز حس انتقام جویی دستگاه قضایی-امنیتی رژیمی را بر ملا می کند که به نام رحمانیت بر این مملکت حاکم شد.با خبر شدم که مادر خالد و رسول حردانی،درگذشت و عوامل رژیم حتی اجازه ی حضور ایشان در مراسم سوگواری را نداده اند.مادر خالد،بدون تردید به دلیل فشارهای چند سال اخیر،زندگی خود را از دست داد اما بعید می دانم این رژیم کینه توز،حاضر باشد در این پرونده تجدید نظر کند.
من درگذشت این مادر ستم دیده را به خالد و رسول حردانی تسلیت می گویم و امید دارم طرفداران حقوق بشر و مخالفان حکم اعدام، به دفاع از این افرادی که اینک باید مکافاتی نا برابر با جرم ارتکابی تحمل نمایند،برخیزند.به راستی این رژیم مجوز صدور حکم اعدام برای هر اقدام به تعبیر خودش امنیتی را از کدام مرجع اخذ کرده است؟آیا نباید پذیرفت که هر حکومت ایدئولوژیک به ویژه ایدئولوژی دینی،به دلیل تعصبات مسلکی و انعطاف نا پذیری،در حوزه ی مسائل اجتماعی عملا به سمت خشونت ورزی پیش می رود؟کارنامه ی رژیم های مذهبی و ایدئولوِِِِِِِِِِِژیک این ذهنیت را تقویت می کند

Tuesday, October 9, 2007

دانشگاه زنده است

تظاهرات امروز ۱۶ مهرماه دانشجویان علیه دیکتاتوری و استبداد و در حمایت از ازادی و حقوق بشر چند واقعیت را اشکار کرد. ۱-به رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم نشان داد که سیاست مشت اهنین راه به جایی نمی برد و در نهایت علیه دیکتاتوری به کار می افتد.۲-از انجا که این تظاهرات بدون دخالت هیچ تشکل شناخته شده و صرفا از متن جنبش دانشجویی جوشید، به اصلاح طلبان حکومتی و تشکل های اقماری اثبات کرد که جنبش دانشجویی یک جنبش مستقل و سکولار است و به شعارهای اصلاح طلبان هیچ عنایتی ندارد.۳-شعارهای این جنبش عبارت بود از ازادی زندانیان سیاسی،ازادی بیان،حقوق بشر ،حمایت از کارگران و اعتراض به سیاستهای رژیم در حوزه های گوناگون.این حرکت اصولی جنبش و به ویژه شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر استبداد ،نشان داد که اولا :هنوز راه جنبش ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ زنده است و جنبش به شعار های اصولی اش وفادار است.ثانیا:انهایی که می خوا هند جنبش مبارزاتی و دموکراسی خواهانه ی ملت ایران را به جنبش های مدنی با خواسته های محدود صنفی محدود کنند ،تحلیل درستی از شرایط کشور ندارند.هر گاه جنبش دموکراسی خواهی فرصتی به دست بیاورد، در جهت مطالبا ت ملی حرکت کرده و خواهان تغییر رژیم می شود.هر چند اصلاح طلب ها تلاش می کنند این جنبش را در سطح خواسته های مدنی و صنفی متوقف کنند اما توان این کار را ندارند.۴-پیش از این در ۱۶ اذر سال گذشته گروهی به صورت محدود و در میتینگی از پیش برنامه ریزی شده و با علم کردن چند پلاکارد سرخ رنگ تلاش کردند این گونه نشان بدهند که گویا جنبش به سوی یک ایدیولوژی خاص گرایش پیدا کرده است. در ان زمان گروهی از من در این زمینه پرسش کردند و من امروز پاسخ ان را به تظاهرات امروز ارجاع می دهم. کسانی که سعی می کردند ارتباط فکری و عینی بین جنبش های امروزی با جنبش ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ را نا دیده بگیرند به خوبی شعارهای ازادیخوا هانه ی جنبش را شاهد بودند.۵-گروهی از ازادیخواهان گمان می کردن دولت نظامی احمدی نژاد به نمایندگی از دیکتاتوری مذهبی حاکم ،امکان هر حرکتی را از دموکراسی خواهان گرفته، پس باید به کنج خانه ها خزید. امیدوارم این حرکت شجاعانه ی دانشجویان تحلیل غلط و منفعلانه ی انها را مشخص کرده باشد. باید از بی عملی خارج شوند و مبارزات خود را از سر بگیرند.
دانشجویان در حالی دست به این حرکت جسورانه زدند که کارگران نیشکر هفت تپه همچنان به مبارزات حق طلبانه ی خود ادامه می دهند. باید این جنبش ها به یکدیگر بپیوندند. تنها راه حل رسیدن به خواسته های صنفی و ملی در همبستگی ماست. من به سهم خود این حرکت اصولی و ازادی خواهانه را به دانشجویان عزیز شادباش می گویم و امید دارم سایر ازادیخواهان برای تداوم مبارزات و در جهت کنار گذاشتن اختلافات غیر اصولی و به نیت تشکیل سازمان رهبری مبارزات از جنبش دانشجویی درس بگیرند. دولت نظامی احمدی نژاد نیز اگاه باشد که امروز جواب شکنجه ی دانشجویان امیر کبیر را از سوی یاران دبستانی انها دریافت کرد.
حشمت اله طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران ۱۶ /مهر ماه/۱۳۸۶ خورشیدی

Saturday, October 6, 2007

همبستگي با كارگران

کارگران نیشکر هفت تپه مدت هاست برای رسیدن به حقوق قانونی درگیر مبارزات هستند.این کارگران زحمتکش ،به دلیل اینکه چیزی برای آنها نمانده که نگران از دست دادن آن باشند،دست از مبارزه بر نمی دارند.برای اینکه سرمایه داری دولتی حتی از پرداخت دستمزد آنها دریغ می کند.اصولا جنبش های کارگری به همین دلیل،هرگاه برای دریافت حق خود دست به مبارزه می زنند،در مبارزه از سایر جنبش ها جدی تر هستند.زیرا مبارزه ی آنها ،نه به دلیل افکار یا خواسته های انتزاعی که به دلیل مسائل عینی است.آنها از والاترین سرمایه ی خود ،یعنی سلامت و وجود خود،مایه می گذارند.بنابراین انتظار دارند متناسب با این سرمایه گذاری به حقوق خود برسند.هرگاه فردی عزیز ترین سرمایه ی خود را به ودیعه گذاشت ،ضرورتا انگیزه ی لازم برای پاسداری از آن را نیز دارد.همین واقعیت گرایی موجب می شود تا هرگاه جنبش کارگری به حرکت در آید،سرکوب آن عملی نباشد.کارگران زحمتکش ایران به ویژه کارگران نیشکر هفت تپه،نه تنها از حقوق قانونی باز مانده اند،بلکه چند ماه است که دستمزد دریافت نکرده اند.به راستی در چنین شرایط سخت اقتصادی این عزیزان و خانواده های آنها با چه مشکلات عظیمی دست و پنجه نرم می کنند!کسانیکه از خود مایه گذاشته اند،انتظار ندارند همچون اجیر با آنها رفتار شود.این مساله به لحاظ آیین حقوق بشری نیز،به مثابه ی زیر پا گذاشتن اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است.
از دیگر سو ماه هاست که آقای اوسانلو و صالحی دو تن از رهبران جنبش کارگری در زندان به سر می برند و جرم آنها این است که از حقوق قانونی خود دم زده اند.پس انگیزه و دلیل کافی برای حمایت از کارگران و همبستگی با جنبش کارگری وجود دارد.ضمن اینکه جنبش کارگری به لحاظ سیاسی نیز ،پشتوانه ی مستحکمی برای جنبش ملی دموکراسی خواهی است.
سایرجنبش ها بویژه جنبش دانشجویی،جنبش فرهنگیان و جنبش زنان و اقوام ،می بایست فرصت را مغتنم شمرده و از کارگران حمایت کنند.این کارگران عزیز ،علی رغم مشکلات و خطرات زیاد،دست از مبارزه بر نداشته و اثبات کرده اند،صلاحیت این را دارند که مورد حمایت قرار بگیرند و حتی پرچم دار مبارزات مسالمت آمیز باشند.
برخی از فعالین به نیت اینکه زمینه ای برای فعالیت پیدا کنند ،علی رغم اینکه اعلام کرده اند در موضع نقد قدرت هستند اما همواره خود را به اصلاح طلبان حکومتی به ویژه حزب مشارکت می چسبانند.در صورتیکه این جناح های حکومتی از جنبش ها صرفا برای به دست آوردن مشروعیت و کشاندن توده ها در پای صندوق های رای استفاده می کنند.پس به جای چسبیدن به احزاب حکومتی بهتر است از جنبش کارگران حمایت کرد که هیچ تعلقی به حکومت ندارد.باید بساط دعا و نیایش را بر چید و از امکانات و تریبون ها برای حمایت از کارگران استفاده کرد.برخی به نام دانشجو در رستوران ها و این سو و آن سو،سفره های افطاری می گسترانند.در صورتیکه دانشجو در شرایط فعلی،شکم خود را به زور سیر می کند،چه رسد به گسترانیدن سفره های لوکس و بی محتوا.باید بساط افطاری را برچید و بساط مبارزه با فقر،بی عدالتی و استبداد را گسترانید.آنچه جنبش دانشجویی نیاز دارد ، تداوم مبارزه ی موثر با استراتژدی معین است.این راهبرد است که زمینه های همبستگی را تقویت می کند.کارگران مبارزان واقعی هستند که برای به دست آوردن نان برای خود و خانواده می جنگند.در حالیکه حق آنان رفاه،امنیت،آموزش،بهداشت و آزادی است .هرگاه جنبش دانشجویان به حمایت عملی از جنبش کارگران بر خیزد و با فریادی رسا ، خواسته های آنان را اعلام کند،امید رهایی در آحاد شهروندان ایرانی تقویت خواهد شد.

Thursday, October 4, 2007

پیرامون کارزار همبستگی مهر

دوست گرامی مهندس حشمت اله طبرزدی
مقاله بسيار شورانگيز و تكان دهنده و هشدار دهنده ات تحت عنوان كارزار همبستگي مهر را خواندم.ازطرفي و قبل از هرچيز وجود چنين انسانهاي والا و مسئول را ستودم كه وجودشان درهركجا و در هر كسوت و با هرمرام و عقيده مايه مباهات است.
از طرف ديگر نامردميهاي گرگهاي آدمكش در لباس ميش كه خود را به دروغ و ريا پرچمداران آزادي مردم ايران جا زده وميزنند بيش از فشارهاي طاقت فرسا وجنايتهايي كه عليه مردم ايران , از معلم و دانشجو ,كارگر , كارمند و جوانان و زنان آورده ميشود, قلب را ميفشرد.اما تا جوانمرداني كه فقط به فكر مردم و راه حل براي نجات آنان است وجود دارند چه جاي تأسف و نا اميدي بايد كه بپا خاست و همانطور كه شما دست بالا زديد همه را به كارزا عليه اين بيعدالتي و نامردمي فراخواند.
دوست گرامي گرچه معضلات و ناهنجاريهاي اجتماعي در ميهن ما جاي آبادي باقي نگذاشته است اما معتقدم كه سنگ بناي تغيير وجود انسانهايي چون شما هستند كه حتي يك نفرشان نيز كارسازند. فقط انسان بمعني واقعي كلمه باشند,به همان معني كه شاعر بزرگ ايران سعدي بيان كرده است كه «بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند / چو عضوي بدرد آورد روز گار / دگر عضو ها را نماند قرار/ تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي».
مگر ستارخانها , كوچك خانها و مصدقها و حنيف نژاد ها چند نفر بودند كه هريك بفراخور شرايط خويش, تاريخي را دگرگون كردند؟
به هرحال به وجود و عنصر مردمي و انساني ات مباهات ميكنم.
اگرجامعه اي اين سنگ بنا را داشته باشد بيگمان راه را براي غلبه بر اهريمنان خواهد يافت و مطمئنم كه شما خواهيد يافت.
اجاز ه بدهيد كه فقط با استفاده از همين سنگ بنا كه عنصر تعيين كننده تغيير است استفاده كنم و بگويم راه درست از تجارب وعملكردهاي همين انسانها پيدا ميشود و لاغير بنابراين بعنوان يك دوست مسئول كه دعوت به همكاري كرده اي خواهش ميكنم كه تمامي انگيزه هاي انساني را به پتانسيلي براي تغيير تبديل كنيد و براي شتاب به اين امر مهم و براي رسيدن به نتيجه قبل از هرچيز اين جمع مسؤل و متعهد و اين موتور محركه و تغيير دهنده سرنوشت انسانها را با مرزبنديهاي مشخص و روشن از هر گونه آلودگي پاك و مطهر سازيد تا سنگ بنايي ساخته شود كه بتواند بار سنگين و بزرگ رهايي 80 مليون انسان را از مهيب ترين استبداد تاريخ ( بقول مرحوم طالقاني كه همان زمان هشدار داد و گفت استبداد ديني خطرناكترين استبدادها است).برهاند.
منظورم اين است كه كساني بايد كه از ترس, مجيز گويي نكنند, از ترس, سكوت نكنند , از زندان و اعدام نهراسند , به قول مصدق بزرگ وقتي پاي وطن هست , نه زن دارم , نه فرزند دارم , نه .... . تاريخ و تجربه خونين مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران در يك صدسال اخير نشان داده است كه رهبراني توانسته اند كار را به آخر برسانند و راه درست را بيابند كه قبل از هرچيز, همان عنصر انساني با مشخصات خودتان را داشته باشند و الا در بهترين حالت تغييري صورت نخواهد گرفت و در حاليكه حاكمان بي رحم درحال قطعه قطعه كردن آزادگان هستند آنها به جنگ در درون مشغول خواهند بود و يا هم تغييردر جهت بدتر شدن اوضاع خواهد بود.
بنابراين دوستانه ضمن ستايش جوهره پاك انسانيتان تأكيد دارم كشتي را كه بناي ساختنش را داريد تا سفينه نجات مردم باشد, داراي شكاف ولو يك مو نباشد چرا كه دشمن سخت تر, فريبكارتر و مارخورده افعي شده تر است.بايد بهمان اندازه كه حاكمان در غارتگري و نامردمي و جنايت بي شكاف هستند , رهبري جنبش آزاديخواهي نيز بيش تر بي شكاف باشد و جز به نجات مردم, به هرقيمت, به چيزي نينديشد.مباد كه در اين سفينه عين الدوله ها و سپهدار تنكابنها و سياست بازان تجارت پيشه كه با خون مردم معامله ميكنند و در برابر جنايات رژيم مجيز گو بوده و يا سكوت ميكنند.و ياهم در دنياي بي غم خود لميده و به تنها چيزي كه نمي انديشند مردم و غم انسانها است.
دوست گرامي مطمئنم كه بدليل مبارزات صد ساله مردم ايران انسانهاي وارسته , مسئول و متعهد كم نيستند بايد آنها را در عمل و مبتني بر كارنامه عمل اجتماعيشان انتخاب كرد.
اگر همان سنگ بناي انساني , مسئوليت و دلسوزي و شجاعت و از خودگذشتگي و صداقت را معيار قرار دهي بيگمان پيروزي از آن شما است .
خالي از اهميت نيست توجه كنيم كه در اين ساليان نيز تجارب شكست خورده جنبش كم نيستند يادتان نرفته است كه وقتي خاتمي در 16 آذر 83 در دانشگاه تهران شركت كرد دانشجويان به بهترين شكل افشايش كردند و گفتند «دروغ بس است, فريب بس است »خاتمي خجالت خجالت».نبايد اين تجارب تلخ مجددا تكرار شود . و افرادي كه خود جانيان و قاتلان مردم هستند در لباس ميش مردم را بفريبند.
راه دوري نميروم معيار روشن است همان كه نوشته اي به كارنامه عمل افراد و مدعيان توجه بفرماييد اگر در عمل و در حرف شجاعانه و فداكارانه نه تنها سكوت نكردند بلكه مستمرا و جنايتهاي رژيم را در داخل و خارج ايران افشا كرده اند, و در اين راه سر از پا نشناخته اند . اين افراد دقيقا بدليل همين مواضعشان مطمئنا صحيحترين تجارب را نيز در عمل خود بدست اورده و يا در عمل به دست مي آورند . شرط دريك كلام فدا وصداقت بطور عام و در آشتي ناپذيري با حاكمان جنايت كار و ايران بر باده بطور خاص است. همانطور كه نوشته ايد اين حاكمان آگاهانه دنبال غارت اموال مردم و بيت المال هستند و در اين راه از هيچ زدن, كشتن و قتل عام فروگذار نميكنند وهمانطور كه نوشته ايد كاري كه اين حاكمان با دانشجويان ما ميكنند در هيچ كشوري نميكنند.طبعا از نهاد سپاه جز غارت و كشتار در نمي آيد و هرگز اوين نه به موزه كه به قتلگاه شريفترين انسانها در آمده است.
بنابراين با شاخص و مرز سرخ تعهد نسبت به مردم و عدم سكوت و مماشات با نظام و كارنامه اي كه نشاندهنده اين مرزسرخها باشد, كشتي نجات را تشكيل بدهيد ما همراهت هستيم .
پيروز باشيد.

هفت سال زندانم راگذراندم

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي - مهندس حشمت اله طبرزدي دبيركل جبهه دمكراتيك ايران و مديرمسوول نشريه توقيف شده پيام دانشجو پس ازمدتها سكوت با يك رسانه فارسي زبان بين المللي به صورت زنده به گفتگو پرداخت. متن گفتگوي طبرزدي با راديو فردا چنين است
راديو فردا: ناشر هفته نامه توقيف شده پيام دانشجو كه به دلايل فعاليت هاي مطبوعاتي اش درمجموع 7 سال را درزندان هاي جمهوري اسلامي گذرانده ازحدود يك سال پيش درمرخصي بسر مي برد او كه درمدت هفت سال زندان اندكي بيش از2 سال را درسلول انفرادي سپري كرده اكنون بعد ازيك دوره سكوت بلند مدت درنخستين گفتگوي خود با محمد ضرغامي ازشرايط زندان مي گويدحشمت اله طبرزدي : مجموعه 7 سالي كه من گذراندم ، دوسال ونيم آنرا در سلول هاي انفرادي بودم درزندان توحيد ، در زندان 59 سپاه ، دردو الف(اوين) مربوط به سپاه ، در209 (اوين) مربوط به وزارت اطلاعات كه اينها 8 ماه ، 7 ماه ، 4ماه و 6ماه بود كه آن دو سال ونيم بسيار مشكل بود ، شكنجه سفيد به اصطلاح مي گويند يعني يك انساني را دريك شرايطي نگه مي دارند و هرجوركه مي خواهند با او رفتار مي كنند بقيه آن حدود 4 سال ونيم رامن دربند عمومي زندان اوين بودم در 350 كه چون عمومي هست شرايطش بسيارمتفاوت ازسلول انفرادي است.راديو فردا: آيا آزادي شما اززندان مسجل شده يا دوباره بايد به زندان برگرديد؟طبرزدي: حكم اوليه من 14 سال حبس درزندان برازجان بود كه شعبه 26 (دادگاه انقلاب) آقاي حداد صادركرده بود اين حكم درشعبه تجديد نظردادگاه انقلاب به رياست آقاي حقاني وآقاي زرگربه 12 سال تبديل شد با پيگيري وكيلم آقاي بهمنش حكم درشعبه تشخيص( ديوان عالي كشور) به 7سال تقليل پيداكرد.دراين مدتي كه زندان بودم مجموعه بازداشتي هاي من همين حدود 7سال مي رسد.راديو فردا: مداركي موجود هست كه مهرتاييد بزند به آزادي شما؟طبرزدي: من يك پرينتي سال گذشته اززندان گرفتم به عنوان اعلام وضعيت زنداني كه درآن مجموعه حبس هاي من ذكرشده..وحبس فعلي من درواقع 8مرداد امسال تمام شده اما وزارت اطلاعات به من مي گويد كه 6سال ديگر داري اين يك سال گذشته كه بيرون بودم مرخصي مشروط بودم به زعم خودم الان ديگرمرخصي نيستم وآزادم و ازديدگاه وزارت اطلاعات من هنوززنداني ام و شرط بيرون بودنم اين هست كه حرف نزنم وسكوت كنم.راديو فردا: وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي براساس چه مستنداتي حاضرنيست كه آزادي شما راتاييد كند؟طبرزدي : آن حكم اوليه كه آقاي حداد صادركرد14 سال بود ازآن هنوز6 سال مانده است وحكمي كه دادگاه انقلاب صادرمي كند حكمي است كه وزارت اطلاعات وسايردستگاه هاي امنيتي انشا مي كنند وبزعمشان حق همين 14 سال بود.راديو فردا: شما اين آزادي به گفته خودتان مشروط رادرشرايطي به دست آورديد كه گويا گروهي ازدوستانتان هم اكنون به طوردسته جمعي بازداشت شدند طبرزدي: در اين مدت كه بيرون بودم اين اولين باري است كه به صورت زنده با يك رسانه صحبت مي كنم... 6تن ازدوستان مان را 18 شهريورگرفتند آقاي عباس خرسندي ، آقاي منصورفرجي، خانم سپيده پورآقايي ، آقاي قاسم شيرزايان (كاوه شيرزاد) ، آقاي بهرام راسخي فرو آقاي ميثم رودكي اين شش نفري كه اينها گرفتند من حداقل 4- 5 تاي اينها رامي شناختم وازنزديك ازچندين سال پيش با آنها آشنا بودم من مي توانم ادعا كنم كه بجزفعاليت حقوق بشري بجزكاردروبلاگ بجزكارصنفي ودانشجويي هيچ كاري اينها انجام ندادند جرم اينها اين بود كه اين 6نفردر فعاليت حقوق بشري باهم كارمي كردند.متاسفانه دراين مملكت اگرسه نفرچهارنفرباهم كاركنند اين جرم است. وقتي رييس جمهوراينها مي رود به دانشگاه كلمبيا وهو مي شود بايد بدانند كه دليلش چيست . يك دليل آن همين است. يا ببينيد آن سه دانشجو كه چند ماه است زيرشكنجه وآن شرايط برايشان فراهم شد . آقاي كبود وند كه فعال حقوق بشري است وتعدادي زنداني سياسي داريم اينها تنها وتنها جرم شان اين بود كه يا وبلاگ داشتند يا فعاليت حقوق بشري كردند واگر فعاليت سياسي هم داشتند ، مثل من يك فعاليت سياسي مسالمت آميزبود.راديو فردا: دراين شرايط آيا قصد داريد فعاليت هاي مدني وبه ويژه مطبوعاتي تان راادامه بدهيد يا اين فعاليت هارا متوقف مي كنيد؟طبرزدي: فعاليت مطبوعاتي كه اصلا ما نمي توانيم انجام بدهيم چون فضاي موجود چنين اجازه اي به ما نمي دهد من شديدا تحت كنترلم وبلكه دوستانم به همين صورت. وقتي ريختند منزل عباس خرسندي و او رابه آن صورت برده بودند اعلام كردند ايشان با طبرزدي ارتباط داشت. الان كسي با ما ارتباط داشته باشد خودش جرم هست . ما ها كه درداخل مسالمت آميزكارمي كنيم وكارمان درقالب نهادهاي مدني هست هيچگونه كاري نمي توانيم انجام دهيم ومن دريك سالي كه بيرون بودم تنها كاري كه توانستم انجام دهم اين بود كه نشستم منزل وبراي خودم خواندم ونوشتم الان هم يك وبلاگ بيشتر ندارم آن را هم اينها فشار آوردند كه تعطيل بشود تا وقتي شرايط اينگونه باشد من فكر نمي كنم كه امثال من بتوانيم فعاليت موثري داشته باشيم.راديو فردا: آقاي طبرزدي براي ادامه فعاليتهايش خواستارتوجه نهادهاي بين المللي حقوق بشر به وضعيت آزادي بيان در ايران است.