Wednesday, August 15, 2007

اصلاح طلبان و مجلس آینده


شش سال پیش که اقتدارگرایان اصول گرا توانستند در یک انتخابات سرد با شرکت حداقلی مردم شوراهای شهر را در اختیار بگیرند باور کردند که دوران حاکمیت نمایندگان واقعی خدا بر زمین فرا رسیده است.استدلال آنها این بود که اگر همه ی نهادهای به ظاهر انتخابی مثل ریاست جمهوری اسلامی مجلس اسلامی و شورای شهر اسلامی نیز مرکب از کسانی باشد که زیر فرمان ولی فقیه اند عملامملکت گلستان خواهد شد.هیچ نشانه ای از فقر تبعیض دزدی و نابرابری بر جا نخواهد ماند و اثبات خواهد شد که حکومت اسلامی یک نظام کار آمد است.این جماعت عادت کرده بودند همه ی نارسایی ها را به گردن استکبار جهانی و اصلاح طلبان حکومتی و مخالفان فریب خورده و بدطینت نظام اسلامی بیندازند!با یک دست شدن قدرت در دست پیروان صدیق ولایت فقیه و حامیان نظام اسلامی این بهانه از اقتدارگرایان گرفته شد. پس از شورای اسلامی مجلس اسلامی و ریاست جمهوری اسلامی با معجزه گری شورای نگهبان حکومت اسلامی به دست ناب گرایان افتاد.به ویژه دو سال پیش با روی کار آمدن احمدی نژاد این حلقه تکمل گردید ولی نتیجه ی یک دست شدن قدرت و قلع و قمع مخالفین و منتقدین با استفاده از ابزار شبهه قانونی چه بود؟فراموش نمی کنم دو سال پیش و پس از انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری اسلامی به مرخصی آمده بودم.در دوران مرخصی سه هفته ای سری به روستا و شهرستان زدم.در آنجا این واقعیت را از نزدیک شاهد بودم که بخش اعظم رای دهندگان برای اینکه رفسنجانی روی کار نیاید و به دلیل تنفر شدید از او به احمدی نژاد رای داده اند.بخش عمده ی آنان در مخالفت با چهره های شناخته شده ی نظام اسلامی و با این ذهنیت که احمدی نژاد یک مخالف است به او رای داده بودند.برخی از این رای دهندگان که امکان تماس با من را داشتند و به دلیل شناخت قبلی از مواضع من که در مخالفت با کلیت رژیم و به ویژه شخص رفسنجانی ابراز شده بود از روی شادمانی به من می گفتند که دیگر نیاز نیست به زندان بروی!هرگاه به آنان می گفتم که این هم یکی از مهره های همان رژیمی است که رفسنجانی سمبل آن است از روی شگفتی توام با عدم رضایت به سخنان من گوش فرا می دادند. ولی اینک وضع تفاوت کرده است.در سفرهای اخیر همان طیف و طبقه ی اجتماعی که عمو ما از لایه های کم درآمد اجتماعند و از بین کشاورزان جزء کارگران و کسبه ی کم در آمد هستند و عموما در تقابل با رفسنجانی به احمدی نژاد رای داده بودند خروار خروار ناسزا نثار محمود می کردند.آنها دست روی دست کوبیده و انگشت حسرت به دهان می گرفتند و می گفتند که دیدید این...چه بلایی بر سرمان آورد!گرانی تورم فقر و بیکاری بیداد می کند.این بحران به ویژه بعد از قطع بنزین بر روی مردم به نقطه ی اوج خود رسیده است.در حالی که در دو سال اخیر بیش از یکصدو بیست میلیارد دلار از محل درآمد نفت به خزانه ی دولت ریخته شده ولی عملاُ نان از سفره ی مردم برچیده شده است.البته احمدی نژاد و دولت او به اندازه ی کافی به حزب الله لبنان حماس و گروه های شیعی و غیر شیعی در عراق و افغانستان و جاهای دیگر میلیون میلیون کمک رسانده است!او خواهان نابودی اسراییل و گسترش فعالیت های هسته ای شده و عملا ایران را منزوی کرده است.هیچ یک از این مسایل در شعار های انتخاباتی او نبود.ولی تا دلتان بخواهد به مردم وعده ی سرخرمن داد. میزان نا رضایتی مردم از جناح اقتدارگرای اصول گرا به حدی است که آنها بیش از هرکس آگاه هستند که حتی اگر انتخابات نیم بندی برگزار شود مجلس هشتم به دست اصلاح طلبانه حکومتی و مخالفان سرکوب و فاشیزم خواهد افتاد.در صورتی که مبنای تحلیل آنها این بود که اگر قدرت به صورت یک دست در اختیار اقتدارگرایان اصول گرا بیفتد به دلیل کارآمد کردن نظام اسلامی و میزان رفاه و امنیتی که در جامعه برقرار می کنند مردم هیچگاه به سوی رقبای اصلاح طلب که به ولنگاری اقتصادی معروف شده اند نخواهند رفت!درواقع اقتدارگرایان اینک با یک چالش جدی روبرو هستند.آنها البته به لحاظ ایجاد تنش در روابط بین المللی که منجر به صدور سه قطعنامه از سوی شورای امنیت علیه نظام اسلامی شده و سرکوبِ اعدام و شکنجه ی مردم در درون مرز بسیار موفق عمل کردند اما نتیجه ی این سیاست ها جز روگردانی مردم از آنان نبوده است. پس در این چالش تاریخی یا می بایست به رای مردم تن دهند و یا از نظام اسلامی دفاع کنند.اگر بخواهند به رای مردم گردن نهند مجبور هستند انتخابات را حداقل به شیوه ی انتخابات های پیشین به صورت نیم بند برگزار کرده و اجازه بدهند بخشی از اصلاح طلب هانیز در رقابت ها شرکت نمایند ولی حتم دارند که اگر این اتفاق بیفتد مجلس اسلامی از دست آنان خارج شده و در آن صورت دولت نظامی-امنیتی احمدی نژاد فلج خواهد شد و نظام اسلامی در یک بحران تاریخی جدید فرو خواهد رفت. و یا باید قید انتخابات نیم بند را هم بزنند و به بهانه ی حفظ نظام اسلامی اکثریت کاندیدهای اصلاح طلبان حکومتی از هر طیف و با هر رنگ اعم از طرفداران خاتمی کروبی و رفسنجانی را رد صلاحیت نمایند و سرو صدای مخالفین و منتقدین را نیز با چند اعدام بگیرو به بند و شکنجه و پرونده سازی خاموش کرده و هزینه ی آن را نیز بپردازند. من معتقدم اقتدارگرایان اصول گرا پیشا پیش دریافته اند که به واسطه ی عملکرد خود رای مردم را به طرف رقیب حکومتی سوق داده اند.به همین دلیل بنا ندارند اجازه دهند اکثریت مجلس به دست اصلاح طلبان بیفتد.آنها از طریق شورای نگهبان نیرو ها را به گونه ای خواهند چید که اقلیتی از اصلاح طلبان بی خطر بتوانند وارد مجلس اسلامی شوند و اکثریت همچنان در اختیار اصول گرایان باقی بماند. اگر اصلاح طلبان حکومتی از مجلس و انتخابات آینده غیر از این تصوری دارند می بایست بپذیرند که بسیار خام و ایده آلیست هستند.آنها اگر بخواهند طرحی نو دراندازند و اکثریت مجلس را به دست گیرند می بایست همگی حرف خود را یکی کرده و شرط شرکت در انتخابات را عدم رد صلاحیت کاندیدهای خود اعلام کنند و از این طریق تعداد بیشتری از کاندیدهای خود را وارد رقابت با جناح حاکم نمایند و البته برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه پیشکش آنها! اگر حتی انتخابات مجلس هشتم به صورت نیم بند برگزار شود قطعا اکثریت از آن اصلاح طلبان حکومتی خواهد بود اما آنها می بایست صرفا به یک اقلیت بیندیشند.آیا احمدی نژاد اجازه خواهد داد اکثریت در دست مخالفان خود باشد؟هرگز!

Sunday, August 12, 2007

سکوت مطلق،شرط تمدید مرخصی

دعوت شده بودم ،امروز چهارشنبه ۱۷مردادماه ۱۳۸۶،ساعت ۹صبح در محل وزارت اطلاعات حاضر شوم تا درباره ی وضعیت
مرخصی ام صبحت کنند.محل وزارت اطلاعات به این دلیل که پرونده ی من از دادگاه انقلاب به وزارت اطلاعات محول شده و مسئولیت مرخصی مشروط من با این وزارت خانه ی امنیتی است.از دیگر سو،من نیز حاضر نیستم برای تمدید مرخصی در محل های ناشناخته،قرار بگذارم.مسئولیت پرونده با این وزارت خانه است،بنابرین محل ملاقات نیز می بایست همانجا باشد.
دو نفر از نمایندگان وزارت اطلاعات در این ملاقات حضور داشتند.یکی از آنها مسئول پرونده ی جبهه ی دموکراتیک ایران است و در این یک سال اخیر،در جریان مرخصی مشروط با او آشنا شده ام و دیگری که تاکنون ندیده بودم.
سخن آقایان این بود که شرط تمدید مرخصی ات این است که نه بگویی و نه بنویسی.به ویژه حساسیت اخیر آنها درباره ی وبلاگ پیام دانشجو و احیای این نام و مقاله ی معروف درباره ی سوله ی کهریزک بود.به ویژه این دو مورد و مساله ی اعدام ها و آزار جنسی دانشجویان به شدت آنها را آشفته کرده بود.طرح این مسائل موجب جدل بین ما شد و من آمادگی خود را برای برگشتن به زندان اعلام کردم.آنها نیز متقابلاً اعلام نمودند،اگر بخواهی به نوشتن این گونه مقالات ادامه دهی هیچ راهی جز زندان نیست.نه آنها بنای تهدید داشتند و نه من از برگشتن به زندان نگران بودم.به آنان نیز اعلام کردم که زندان را برای خود مفید می دانم و به ویژه اگر قرار است،تا این اندازه وادار به سکوت شوم.
تصمیم خود را اعلام کرده و به آنها گفتم آماده ی برگشت به زندان هستم.
در این گیر و دار و جدال دوطرفه،بار دیگر از من خواستند که برای برگشت به زندان بیشتر بیندیشم.
واضح بود که آنها دوست نداشتند ،پرونده ی من به نقطه ی صفر برگردد،اما از دیگر سو معلوم بود که تحت هیچ شرایط تحمل مقالات من را نخواهند کرد.من نیز فعلا و بنابر مصالحی که قطعا پرهیز از رفتن به زندان به دلیل شرایط سخت آن،در این مصلحت سنجی ها ،جایی ندارد،این بار نیز دندان بر جگر گذاشته و از برگشتن به زندان منصرف شدم.به آنها گفتم ، مطلوب شما این است که نامی از پیام دانشجو ،جبهه دموکراتیک ایران و طبرزدی نباشد.آنها نیز رد نکردند.به مزاح گفتند که طبرزدی خوب است به شرطی که حرف نزند! آنها را درک میکنم!
البته من نیز از روی خیرخواهی برای خودم و برای مملکتم و برای مردمم به آنها پیشنهاد دادم که از بزرگان خود بخواهند،پیش از اینکه فرصت آشتی با ملت از بین برود ، فکری بیاندیشند و جنگ و جدال با احزاب،مطبوعات،سیاسیون،دانشجویان،کارگران و زنان و جوانان را متوقف کرده و راه و روش آشتی جویانه را در پیش بگیرند.گفتم که امیدوار بودم کسانی از همین جناح حاکم لختی بیندیشند و با تغییر روش ها ، آشتی و مسالمت را جایگزین،دشمنی و نزاع،اعدام،زندان و بگیر و ببند کنند .اگر احزاب،مطبوعات،دانشجویان،زنان ،کارگران و سایر نخبگان و الیت های جامعه ، احساس کنند،حکومت روش آشتی و تسامح و رعایت قانون را جایگزین،برخوردهای فراقانون و خشونت آمیز و قهر،قرار داده است،در آن صورت بسیاری از مسائل تغییر خواهد کرد و مسئولین امنیتی هر صبح خواب انقلاب مخملین و توطئه سرنگونی نخواهند دید.شرط این کار به دست آوردن اعتماد ملی از راه برخوردهای صحیح و قانونی است.اگر حکومت بتواند با عمل صحیح خود و به ویژه با برکناری عناصر تندرو که جز به اعدام و شکنجه و زندان نمی اندیشند، به تغییر اصولی در روش های خود بپردازد و حتی حاضر باشد به همین قانون اساسی خودش التزام عملی داشته باشد،این امکان هست که مخالفین و جنبش های اجتماعی نیز ،رفتار خود را متناسب،تغییر دهند.اما در عین حال به آنها گوشزد کردم که البته آگاه هستم که این یک حرف ایده آلیستی بیش نیست و اما با این وجود،باز آن را تکرار خواهم کرد.
در پایان خطاب به اپوزسیون و جنبش های اجتماعی به ویژه آنان که در دنیای آزاد زندگی میکنند،گوشزد می کنم که از زندگی ما پند بگیرند.در حالی من از داشتن یک وبلاگ محروم هستم و شرط اینکه به زندان برگردانده نشوم این است که نگویم و ننویسم،که انواع رسانه ها در اختیار آنها است.خوب است بررسی کنند،مگر طبرزدی چه می گوید و چه می نویسد که رژیم آن را تحمل نمی کند .و مگر بسیاری از آنها چه می گویند و چه می نویسند، که برای رژیم خطرساز نیست.اگر خطرساز می بود،باید به مرور اثر خود را نمایان می کرد.امنیتی ها بیش از هر کس می دانند که تداوم سکوت من از ترس زندان،شکنجه و بلکه اعدام نیست.من از مبارزان و نویسندگان که امکان دفاع از حقوق ملت برایشان ممکن است می خواهم که سکوت ما را جبران کنند.
زنده باد آزادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد

Wednesday, August 8, 2007

احضار مهندس طبرزدی ازسوی اطلاعات

مهندس حشمت اله طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران به اطلاعات احضار شد. اوباید روز چهارشنبه ۱۷ مرداد دراطلاعات حاضر شود تا شرایط تداوم مرخصی را بشنود.مطابق معمول این احضارها هر ماه یک بار انجام می گیرد.در باره ی تمدید یا عدم تمدید مرخصی ایشان پس از دیدار فردا خبر رسانی خواهد شد
شانزده مرداد 86 خورشيدی
دفتر مهندس طبرزدی

Saturday, August 4, 2007

سوله کهریزک

موج جدید سر کوب شروع شده است.این سرکوب جدید به دوهدف،معطوف است ؛ هدف اصلی و فرعی.هدف اصلی برای ایجاد وحشت درتوده های مردم به دلیل منازعه ی بین المللی بر سر پرونده ی هسته ای است.شورش بنزین نشان داد که نه تنها رفتار مردم ایران قابل پیش بینی نیست،بلکه در بین جوانان این مرز و بوم پتانسیل زیادی برای اقدام های سریع علیه حکومت وجود دارد. واقعیت این است که،اعتیاد به تریاک، هروئین و اخیراً بدتر از همه، کراک به صورت یک بیماری در بین میلیون ها جوان،جا باز کرده است.این ناهنجاری اجتماعی،تا حدودی حکومتگران را مطمئن کرده بود که برای جوانان نیرویی برای اعتراض باقی نمانده است.اما بحران بنزین و به فلاکت افتادن بخش های زیادی از جامعه و سخت تر شدن شرایط زندگی مردم،جوانان با غیرت را وا داشت تا واکنش نشان بدهند.اینک وحشت زیاد حکومت از ناحیه ی این نیروهای غیر قابل پیش بینی و به ستوه آمده است و نه فقط مبارزین و فعالان سیاسی که تا حدود زیادی قابل کنترل هستند.به همین دلیل است که ناگاه مسئولین قضایی-انتظامی یادشان آمد که شهر پر از اراذل و اوباش است و این اراذل،دور از چشم هزاران مامور،به راحتی نوامیس مردم را مورد تجاوزقرار داده اند؟! انگار همه ی این تجاوز ها اخیراً اتفاق افتاده و تاکنون همه ی ماموران و پاسبانان حریم عمومی،در خواب خرگوشی بوده اند! سخن این است که در نیت عوامل انتظامی-قضایی شدیداً مشکوک هستیم.برای اینکه نحوه ی برخورد ها و بویژه اعدام های فله ای و در بوق و کرنا کردن آن از سوی عناصری از حکومت که بیش از آنکه به دفاع از حریم عمومی در مقابل متجاوزان،شناخته شده باشند،به عناصری تندرو برای سرکوب مطبوعات و میتیگ های دانشجویی شهرت دارند و همین عناصر اینک،پرچم اعدام و سرکوب زنان و جوانان را در دست گرفته اند این شک را تقویت می کند.پس نیت اصلی آنها در پس اعمال آنها نهفته است.آنها می خواهند با پوشش قرار دادن دفاع از امنیت اجتماعی،جوانان سلحشور را بالای چوبه ی دار ببرند تا به این و وسیله به میلیون ها جوان دیگر،پیام بدهند که اگر بار دیگر هوس اعتراض و شورش در سر بپرورانید،به نام اراذل و اوباش،بردار خواهید رفت!رژیم به خوبی آگاه است که فشار های طاقت فرسای اقتصادی-اجتماعی،مردم و بویژه جوانان را به سویی سوق خواهد داد که از مرگ استقبال کنند. هرگاه جامعه ای از مرگ نهراسد،کار را بر حکومت بسیار دشوار خواهد کرد.می خواهم تاکید کنم،هزینه ای که اینک جوانان بر سر چوبه های دار می پردازند،مربوط به عملکرد یا جرایم آنها نیست،بلکه آنان خواسته یا ناخواسته،پیشقراولان اعدامی های بعدی هستند بنابرین،هر مبارز سیاسی و هر شهروند عادی حق دارد طنابی که بر گردن هریک از این جوانان می افتد را بر گردن خود احساس کند.در عین حال رژیم هم باید بداند که از ترس مرگ،عملا در دام خودکشی افتاده است .برای اینکه، خشونت کور،منطقاًو عملا خشونت خواهد آفرید.به اصطلاح کسانی که،باد می کارند،طوفان درو خواهند کرد. در کنار اعدام ها که تحت هیچ شرایط قابل گذشت یا برگشت نخواهد بود و ضمن اینکه جان ده ها و بلکه هزاران انسان را می گیرد،خانواده های زیاد تری را داغدار خواهند کرد،مسئله ی بازداشت و شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک ،دفتر تحکیم و ادوار تحکیم است .من به دلیل این که از سال1378 و طی دوره های گوناگون در بازداشتگاه هایی مثل توحید،209،59،2-الف سپاه،نیروی انتظامی ،240و ضداطلاعات ارتش،زیر شکنجه بوده ام،با شنیدن آزار جنسی دانشجویان زندانی در209،در بهت فرو رفته ام .برای این که در هیچ یک از دوره ها و از هیچ زندانیی نشنیده بودم که آنها را در بازداشگاه 209مورد آزار جنسی قرار بدهند.کتک،،بی خوابی و شکنجه های روحی وجود داشت اما آزار جنسی در چنین بازداشگاهی وجود نداشت.فقط یکبار از زبان عبدالله مومنی که برای خودم تعریف کرد یا علی افشاری که او ونیز به صورت خصوصی برایم بیان کرد،شنیدم که در بازداشگاه 2-الف مربوط به سپاه آنها را تهدید کرده بودند که در بین زندانیانی فرستاده خواهند شد که به آنها تجاوز نمایند!اما افشاگری های دانشجویان آزاد شده ی پلی تکنیک و خانواده ی قصابان،منصوری وتوکلی نشانگر واقعیت تلخ و تکان دهنده ای است.گویا این دانشجویان از طریق بطری و تخم مرغ و حتی ابزاری دیگر مورد شکنجه قرار گرفته اند و احتمالاً بینا داراب زند،زندانی سیاسی پیشین به دلیل اینکه از اولین افشاکنندگان این مسئله بود،به همین دلیل بازداشت شده باشد.معمای شکنجه ی جنسی وقتی آشکار شد که معلوم گردید این دانشجویان را نه در 209که یک بازداشتگاه شناخته شده است،بلکه در«سوله ی کهریزک»که احتمالاً متعلق به نیروی نظامی است مورد شکنجه ی جنسی قرار داده اند. من البته هنوز از ماهیت نیروی سرکوب جدید که با حمله به منازل یا دفاتر و ضرب و شتم و تیر اندازی،اقدام به بازداشت می کند،آگاه نیستم اما به قرینه ی برخورد هایی که طی سال1379تا1382از سوی نیروی نظامی سپاه باخودم،خانواده ام ودوستانم صورت گرفت،این برخوردهای خشن را با اقدامات آنها بسیار شبیه و نزدیک می بینم. ممکن است تیم جدید امنیتی که در این زمینه تصمیم گیری می کند ،همان تیمی باشد که آن زمان در پوشش قوه ی قضاییه اما عملاً توسط نیروی نظامی رهبری می شد. به هرحال هیچ تفاوتی ندارد.باید به دلیل این شکنجه های وحشیانه و ضد بشری که روی ساواک را نیز برای چندمین بار سفید کرد به سران جمهوری اسلامی تبریک گفت!دست مریزاد!به راستی که حفظ قدرت از بالاترین واجبات و بلکه از اوجب واجبات است!جان،حیثیت،امنیت و آبروی یک شهروند عادی و یک دانشجوی مظلوم در پای حفظ تظام،چه ارزشی دارد؟! اعدام جوانان و شکنجه ی دانشجویان که در درجه ی اول به قصد ایجاد وحشت در بین احاد شهروندان صورت می گیرد،باید برای مبارزین سیاسی این پیام را داشته باشد که اگر به راستی خواهان آزادی،دموکراسی،عدالت و نفی هر نوع تبعیض و زورگویی هستند،می بایست خود را برای اعدام و شکنجه شدن اماده کرده باشند. البته این اعدام و شکنجه ها که از سوی جریانی صورت می گیرد که به راحتی اراده ی خود را بر نهادهای رسمی حکومت اعم از قضایی-امنیتی-انتظامی و بلکه بالا تر از ان حاکم کرده است،دارای یک هدف فرعی نیز هست. هدف فرعی این است که مبادا ، مجلس بعدی به دست جریانی بیفتد که بتواند در قدرت مطلقه ی این باند کودتایی و فرا قانونی شکاف ایجاد کند.بر خورد با اصلاح طلبان از جمله ادوار تحکیم و عمادالدین باقی و افراد دیگری از اصلاح طلبان که احتمالا در برنامه ی سر کوب قرار دارند ،برای فلج کردن اصلاح طلبانی است که ممکن است با در دست گرفتن اکثرییت کرسی های مجلس ،چرخ اعدام و شکنجه و سر کوب را پنچر نمایند. از دیگر سو،به راه افتادن موج اعتراضات مدنی از سوی مبارزین سیاسی و جنبش های مدنی به ویژه در حمایت از دانشجویان زندانی و نامیدن روز14مرداد ماه به نام همبستگی بادانشجویان زندانی،ستودنی است.این موج مقاومت مدنی،به صورت خودجوش و البته بسیار پر قدرت می رود تا به یک مقاومت ملی علیه اعدام؛شکنجه وسرکوب تبدیل شود.جالب توجه این است که در این موج جدید،دانشجویان، وبلاگ نویسان،روزنامه نگاران،طرفداران حقوق بشر،مبارزین سیاسی،احزاب،شخصیت ها،جنبش های اجتماعی و قومیت ها،صرف نظر از عقاید و سلیقه های سیاسی در یک کارزار جمعی با هم مشارکت دارند.در عین حال هیچ فرد یا گروهی نیز تلاش نمی کند،این موج جدید را در مونو پل خود درآورد یا ادعای رهبری آن را داشته باشد.پس درود بر همه ی ایرانیان آزاده و مدافع حقوق مظلومان.درود بر دانشجویان زندانی و جوانان اعدامی.زنده باد آزادی. برقرار باد دموکراسی.گسسته باد زنجیر استبداد.

Sunday, July 29, 2007

یک خاطره

اکبر جاودانه شد
امروز یکشنبه هشت امرداد (8 امرداد) ساعت پنج دقیقه به 23 شب است.
من مثل همیشه در سلول خودم نشستم.هر شب تواین ساعت ، مشغول درس بحث و ترجمه بودم، اما امشب فرق داره ، با همه ی روزهای عمرم فرق داره.آنقدر فرق هست که دست به قلم نمیره. به زور دارم کاغذ رو سیاه می کنم.حدود 5/3 ساعت پیش بود یعنی ساعت 5/8 شب.مثل همیشه داشتم غذا رو گرم می کردم که شام و ناهار رو با هم بخورم. یکی از زندونی ها اومد داد زد، پاشو اکبر،رودارن می برن،حالش خیلی خرابه، من فوری یه پیراهن پوشیدم،دویدم به سمت افسر نگهبانی. دیدم اکبر روبردن و افسر نگهبان سارجلویی خیلی به هم ریخته. من هم به حال خودم نبودم ،گفتم اگه میشه اکبر رو ببینم التماس کنم اعتصاب غذا شو بشکنه.تو همین حال و هوا بودم ؛ هنوز نیم ساعت نگذشته بود ،بچه ها که اکبر رو با برانکارد به بهداری برده بودن ،با یه چشم اشک و یه چشم خشم برگشتن.اکبر تموم کرد؛به همین راحتی اکبر تموم کرد.هنوز نمی تونم باور کنم.اکبر اصلا چرا اورده شد بند.اون که بهداری بود حالش خراب بود؟!گفتن با برانکارد برای مدت حدود 2 ساعت یا شاید کمتر اوردنش توی بند.آنقدری که من که تو بند بالایی بودم و چند پله با هم فاصله داشتیم، اصلا نفهمیدم که اکبر رو اوردن.بهتم زد. اکبر 8 روز پیش یعنی 1 امرداد اعتصاب کرد. شاید هم 31 یا 30 تیر بود. پس از دو سه روز تشنج کرد.اونو به بهداری بردن. تو این مدت خبر ها می اومد که اکبر رو به تخت بستن و به هیچ کس اجازه نمی دن اونون ببینه. نگران بودیم،خیلی نگران بودیم،از اون روزی که به زندون برگردوندنش،یعنی حدود 2 ماه پیش می خواست اعتصاب کنه،مریض بود،کمر درد داشت.من هی باهاش صحبت کردم که این کار رو نکنه.
میدونستم اگه شروع کنه تا ته میره.او با دیگران فرق داشت.او اسوه ی مقاومت بود.اینو تو شکنجه گاه توحید 7 سال پیش تو همین روز ها ثابت کرده بود.من می دونستم که مریضه و نباید این کار رو بکنه،حتی به عنوان یه برادر بزرگتر به او تشر زدم.ولی آخرش کار خودشو کرد.به حرفهای دوستانش هم اعتنا نکرد.می گفت دیگه نمی تونم صبر کنم.بالاخره کار خودشو کرد.این چند روز تو بهداری نذاشته بود بهش سرم بزنن.شنیدم امروز به دهنش هم چسب زده بودن و به تخت بسته بودنش.راستشو بخواید بدونید هیچکس حریف او نبود.او واقعا اسوه ی مقاومت و مبارزه بود.در عین حال خیلی دوست داشتنی بود. با همه خیلی خیلی خوب بود.این چند روز یعنی پیش از اعتصاب هر روز می اومد پهلوی من.سر به سرش می گذاشتم. گاهی به شوخی بهش تشر می زدم که پسر جون اینقدر تند نرو.
او فقط می خندید،فقط می خندید.خیلی دوستش داشتم.او هم به من محبت داشت.از من تعریف های الکی می کرد.آخرین بار که داشت از اطاق می رفت بیرون،گفت فلانی من اگه زنده بمونم این رژیم نباشه، دوست دارم تو عروسیم بهترین خواننده ها و بهترین رقاصه ها و تو بهترین هتل دعوت کنم و همه شاد شاد باشن. من به شوخی گفتم برو پسر جون، کی حاضره بیاد تو عروسی تو.خندید،فقط خندید و بعد گفت: «راستی»این تکیه کلامش بود،راستی اگه من مردم،وصیت می کنم که هیچ کس لباس سیاه نپوشه و هیچ کس عزاداری نکنه. همه جشن بگیرن.این کلام آخرش بود.ولی حالا،من منتظرم خبر بیارن اکبر زندست.نمیتونم باور کنم نباید باور کنم،باور هم نمیکنم.بردنش بیمارستان بیرون شاید با شک الکتریکی برش گردونن.او وقتی چند ساعت پیش تو بند بود می گفت قلبش درد می کنه.دیشب هم تو بهداری گویا یه سکته ی خفیف کرده بود.من نمیتونم باور کنم،اکبر به همین راحتی رفته باشه.حتی دلم نمیاد براش کلمه ی شهید راه آزادی رو به کار ببرم.نه دلم میاد و نه این کلمه رو براش کافی میدونم.فقط فکر می کنم اکبر یه اسطورست.یه نمونه ی اعلای مقاومت و پایداری.اکبر نمرده و نمی میره.بچه ها ناراحت بودن و هی اسم افرادی مثل حاج ناصر و حاج مومنی و فلان پزشک رو می آوردن.گفتم بابا جون اینا مقصر اصلی نیستن. این حکومت و سرانش هستن که جون آدما براشون ارزش نداره. مگه زهرا کاظمی رو نکشتن.بعد هم گشتن یه مامور پیدا کنن،بندازن گردنش.خون اکبر گردن شخص خامنه ای یعنی رئیس حکومته؛بعدش هم رئیس جمهور و وزیر اطلاعات. وزیر اطلاعات که قبلا برای قتل های زنجیره ای حکم می داد.حالا هم قانونی افراد رو می کشن.آخه حکم اولیه اکبر اعدام بود.بعد زیر فشار افکار عمومی 15 سال شد.حالا هم اونو کشتن. اما اکبر نمرده . راهش ادامه داره.اکبر جاودانه شد.
ایران/تهران/زندان اوین/بند350 سیاسی/یکشنبه/8 امرداد/1385 ساعت23:30
مهندس حشمت اله طبرزدی
مدیر مسئول هفته نامه ی پیام دانشجو

Wednesday, July 25, 2007

روزگارغریبی است


احساس خفگی می کنم،انگار هوا دم کرده.در و پنجره را باز می کنم اما هیچ فایده ای نداره.کمی این طرف و آن طرف می شم.یه خورده قدم می زنم.سری به سایت های اینترنتی می زنم.گه گاهی به اخبار رادیو فردا گوش می کنم.اما هیچ فایده ای نداره.انگار هیچ راهی نیست.تازه بر فشارهوا و سنگینی سینه ام افزوده می شه.16تا دیگه از جوانها اعدام شدن،جرم اینها شرارت بوده.نگاهی بهVOA می اندازم،خانم اسفندیاری داره اعتراف پس میده ؛وکیل مدافع دانشجوهای پلی تکنیک و دفتر تحکیم اجازه پیدا نکرده با آنها صحبت کنه.اوسانلو هم متهم شده که علیه امنیت ملی اقدام کرده.نگاهی به روزنامه ی اعتماد می اندازم ، سفیر انگلیس در ایران گفته که چند روز اخیر بین غرب و دولت اسلامی ایران بر سر پرونده ی اتمی،یه نوع اعتماد به وجود آمده.برخی نمایندگان مجلس اسلامی هم از نبود بنزین گلایه کردن.قراره بین نماینده ی دولت اسلامی حاکم بر ایران ونماینده ی شیطان بزرگ در عراق،دور جدید مذاکره برقرار بشه.هیچ کدام از این خبرها نشان نمیده که قراره راه تنفسی باز بشه.
در بیانیه انجمن دانشجویان پلی تکنیک هم اومده که؛هوا بس ناجوانمردانه سرداست آی،دمت گرم و سرت خوش باد.سلامم را تو پاسخ گو....اما قرار نیست هیچکس سلام کسی رو پاسخ بده....شاید باید گفت:هست شب،آری شب،یک شب دم کرده و خاک،رنگ رخ باخته است.......
من شبیه این حالت خفگی،دم کردگی و سردی را در اوایل سال 1375تجربه کرده بودم.اماگویا امروز بدتر شده.عجیب نیست؟!عصر رسانه و آزادی اطلاعات باشه،اما کسی صدای تو رو نشنوه؟دوران تلویزیون،اینترنت و ماهواره باشه اما یک دولت اسلامی در دنیا پیدا بشه که به سبک دولت اسلامی طالبان که تا چند سال پیش بر افغانستان حاکم بود،به صورت فله ای حکم سنگسار و اعدام صادر کنه،اما صدا از کسی در نیاد؟مثل آب خوردن جوانان دانشجوی 20-25 ساله رو توی سلول انفرادی و زیر شکنجه قرار بده،اما آب از آب تکان نخوره!
حتّی شهروندان ایرانی-آمریکایی را به اجبار وادار به اعتراف کنه،اما ابر قدرت جهان هم نتونه کاری کنه و در عوض وزیر امور خارجه ی اونا به رهبر دولت اسلامی حاکم بر ایران نامه بنویسه و تمنای آزادی زندانیانش رو داشته باشه؟آیا به نظر شما روزگار عجیبی نیست؟!
من در پاسخ به دانشجویان عضو انجمن دانشجویان پلی تکنیک میگم که،آره!هوا بس نا جوانمردانه سرد است!دوستان عزیز،از دولت اسلامی هیچ انتظاری نباید داشت.این ها 28 سال است که ماشین سر کوب واعدام و زندان و شکنجه رو روشن کردن و هیچ بنا ندارن اونو خاموش کنن.طبیعت دولت اسلامی جز این نیست،زیرا خودش را نماینده ی خدا می دونه و هر منتقد،مخالف و معترضی را به عنوان یک نیروی منحرف،ضد خداوتوطئه گرتلقی کرده که باید حتماً سرکوب یا اعدام بشه، تا هر وقت که توان داشته باشه،همین کار ها رو می کنه که مبادا ، دولت اسلامی و نمایندگان خدا،از هیچ ناحیه ای تهدید بشن.هر دولت اسلامی دیگری هم که حاکم بشه،همین کار رو خواهد کرد.من هیچ انتظار و توقعی از این دولت اسلامی،جز همین کار ها که می کنه ندارم.چشممون کور و دندمون نرم که دیگه هوس انقلاب اسلامی به سرمون نزنه.البته شما ها آنروز نبودید؛اگه هم بودید مثل میلیون ها ایرانی می ریختید توی خیابون و می گفتید که؛عکس امام تو ماه!؟....
از غربی ها هم هیچ انتظاری نباید داشت.اونا هم دنبال منافع خودشون هستن.
نمونش همین پرونده ی هسته ای است.مگه همین آمریکایی ها نبودن که تا چند سال پیش که هنوز از طرف دولت اسلامی،احساس خطر جدّی نکرده بودن ، مدعی بودن که برای اینکه دولت اسلامی را بپذیرند ابتدا باید 4 شرط رعایت بشه که اولیش،رعایت حقوق بشر بود.اما دیدید که دولت اسلامی را پذیرفتن و هیچ حرفی هم ازحقوق بشرنزدن.اگه لازم بشه به دولت اسلامی تضمین امنیتی هم می دن که مبادا،من و شما علیه این دولت اسلامی دست به انقلاب مخملین بزنیم و حاکمیت جهل و عقب ماندگی رو به خطر بی اندازیم!میگید نه!چند صباحی شکیبایی پیشه کنید.
ولی من از این همه ایرانی با احزاب و سازمان های رنگارنگ و اسم و عنوان های قشنگ قشنگ در عجبم.همه ی آنها طرفدار دموکراسی و حقوق بشرند. همشون با سنگسار،اعدام،زندان و شکنجه مخالفن،همه دم از حقوق مردم و بیچارگی آنها می زنن.ولی دوتا شون حاضر نیستن کنار هم بشینن .به محض اینکه دوتا سازمان با افکار متضاد و یا متفاوت دور هم جمع می شن ، بقیه وظیفه ی ملّی و وطنی خود می دونن که به دفاع از تمامیت ارضی و استقلال سیاسی، علیه این پدر سوخته های وطن فروش که با تجزیه طلب ها نشستن و پشت پرده با آمریکایی ها قرار و مداری گذاشتن که شاید خود آمریکایی ها هم خبر نداشته باشن،اعلامیه صادر کنن!؟
من با اطمینان می گویم،بسیاری از این هموطنان بسیار وطن پرست،هرگاه با نمایندگان امنیتی دولت اسلامی از روی اجبار یا اختیار می نشینن به اونا فخرفروشی کرده و میگن؛ببینید ما چقدر خوب و وطن پرست و ملی گرا هستیم!می بینید که از دولت اسلامی و بلکه از برادر احمدی نژاد هم ضد امریکایی تریم!حالا هی به ما بگید،وطن فروش های امریکایی!هی ما رو زیر فشار بذارین!تازه مااینقدر خوبیم که حاضریم با شرکت در انتخابات فرمایشی و تزئینی شما،به دولت اسلامی کمک بدیم تا بیشتر اعدام کنه!اما شما ها کم لطفی می کنین و ما رو غیر قانونی و مرتد معرفی میکنین!نمیشه از این حرف های بدبد کم تر بزنین!؟
آره؛دوستان عزیز!بدبختی ماخودمان هستیم.مایی که حاضرنیستیم حتی درباره ی یک مسئله موضع مشترک داشته باشیم.به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نیستیم دعوای بیهوده و تکراری 28 مرداد و کوفت و زهرمار رو کناربذاریم وفکری به حال این ملت بیچاره واین دانشجویان زندانی بکنیم.برای اینکه خوب می دونیم که ماموران امنیتی دولت اسلامی از اینکه ما به همدیگه فحش و ناسزا بدیم خوشش میاد. اخیراًهم که دولت اسلامی دم از اتحاد ملی و لابد سال دیگه دکتر مصدق می زنه و آب از لب و لوچه ی ما وطن پرست ها سرازیر میشه و پنهانی برای سلامتی رهبر دولت اسلامی دست به دعا می بریم!
اگر همه ی ماها که دم از دموکراسی،حقوق بشر و عدالت می زنیم،یه بار و فقط یه بار بر سر یک مسئله،مثلا دفاع از زندانیان سیاسی،هم موضع بشیم دیگه دولت اسلامی،به خودش اجازه نمیده که چند تا دانشجو بی گناه رو مدتها توی سلول انفرادی بیندازه.اما دریغ از یه جو آگاهی و درایت! من با خودم فکر می کنم که عبداله مومنی و هاشمی و جاوید تهرانی و اوسانلو به چه جرمی باید زندون باشن؟پس چرا ما نباید اونجا باشیم؟!اگه قراره دولت اسلامی هر بی گناهی رو به جرم حرف زدن بندازه درون زندان و این مخالفین قلابی،سرگرم دعوای 28 مرداد و 22 بهمن باشن، پس بهتره که همه ی ما زندون باشیم.
اگه 28 سال پیش این مخالفین بی خاصیت رو از حکومت نینداخته بودن بیرون
حتم دارم که اونا هیچ مشکلی با دولت اسلامی نداشتن.مگه همین ها نبودن که در بهمن57،جاده صاف کن دولت اسلامی شدن؟!
اگر چه هیچ امیدی به این جماعت پوسیده و زه وار در رفته ندارم12-13 سال است که هر گاه به اونا دل بستم و امید پیدا کردم،محکم تر سرم به دیوار خورد، اما از همه ی اون هایی که ضجه های یه مبارز به بند کشیده رو می خونن و هنوز گرفتار بیماری اپوزسیونی نشدن دعوت می کنم روز8 مرداد که سالروز شهادت یک دانشجوی دلاور و مظلوم است رو به روز همبستگی ملی درحمایت از دانشجویان زندانی و بلکه همه ی زندانیان سیاسی وغیر سیاسی تبدیل کنن.
اصلا در حمایت مردم ایران حتی حمایت از اراذل واوباش.آره من از اراذل و اوباش و حتی آن زن و مرد زنا کار که به سنگسار محکوم شدن درمقابل این دولت اسلامی دفاع می کنم. من ازهمه ی اونایی که دولت اسلامی به هر دلیل، حتی جرم و جنایت به زندان انداخته دفاع می کنم. من تنفر خودم رو از اپوزسیونی که گرفتار دعوای 28 مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفین قلابی و اپوزسیون دروغین حالم به هم می خوره.رهبر من نه مصدق، نه شاه،بلکه رهبر من اکبر محمدی است که صادقانه جان خودش رابرای ایران و دموکراسی خواهی گذاشت.رهبر من دانشجویان بی گناهی هستند که توی سلول های انفرادی می میرن و زنده می شن.با شما ها هستم.آره! خود شما، شمایی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سیاست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهتره.من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آویخته می شن یا تو سلول انفرادی تحقیر می شن یا از فقرو بیچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بیشتر دوست دارم. من از اون وطن پرستی و استقلال خواهی و مصدق گرایی که از انسانیت تهی است و برای حقوق آدم ها پشیزی ارزش قائل نیست حالم به هم می خوره.من می گم که تو هم از وطن،مصدق،شاه و حزب سیاسی ات یه تابو درست کردی که صد رحمت به تابوی خمینی و خامنه ای.من می گم اگه تابوی مصدق و شاه و اون استقلال طلبی دروغین قراره بین مخالفین دعوای حیدری-نعمتی راه بی اندازه و مانع از این بشه که مردم یک صدا بشن، پس بذار قلم من در شکستن این تابوهاپیش قدم باشه.آخه دروغ گوها،شماها که یه پاتون ایران و یه پاتون توی آمریکاس!اصلابگید ببینم کدوم ملی گرایی و وطن پرستی تجویزکرده بود که 3000000 دلار از آمریکا بگیرید؟نکنه دچار توهم تاریخی شدین و فکر کردین مهم هستین؟شماها همان هایی هستین که خمینی 28 سال پیش، پس از آنکه خوب ازتون کولی گرفت با یه سخنرانی از حکومت ریخت بیرون.البته آدم های با شرف هم بین شماها هست ولی صدای اونا بین هیاهوی برخی از شماها گم شده.بی انصاف ها، این وطنی که از اون دم می زنین و اون مصدق و شاهی که بت کردین،بدون این انسان های بی گناه که هر روز به جرمی به سلول انفرادی می افتن و یا طناب دار دور گردن اونا می پیچه پشیزی ارزش ندارن. خوش غیرت ها از خودتون بپرسین مگه این مملکت چه قدر اراذل و اوباش داره که این دولت ستمگر اسلامی،هر چه اعدام می کنه تموم نمیشه؟
اگه دولت اسلامی با سیاست های جاهلانه و مردم ستیز خودش،عملاًجوان های بیکار را( به تعبیر خودش)اراذل و اوباش پرورش میده و بعدمیکشه بالای چوبه ی دار،شماها با این تفرقه و سکوت مرگبار خودتان در جنایت این رژیم شریک هستین. دلتون خوشه که به مامورهای امنیتی رژیم گزارش بدین که از فرط میهن پرستی و استقلال طلبی هر ندای وحدت بخش رو به بهانه ای در هم می کوبید، پاسخ مثبت نمیدین و یا علیه آن تبلیغات راه می اندازین.یکیتون از فرط جمهوری خواهی و مصدق پرستی دارین می ترکین و اون دیگری هم از فرط سلطنت طلبی و شاه پرستی
جوانان و دانشجویان این مرز و بوم سالها است که درگیر زندان،شکنجه و اعدام هستن و گویا باید به این وضع عادت کنن.ولی من می خوام به دولت اسلامی، دولت مصدقی و دولت سلطنتی اطمینان بدم که دنیا عوض شده و تابو ها هم،یکی پس از دیگری شکسته.حاکمیت در نهایت با دموکراسی،حقوق بشر،آگاهی وقانون است.پیشوای ما نه هیچ یک از بت های شماها،که قانونِ آزادی،آزادگی و عدالت است.رهبران ما نه شما آدم های مسخ شده و از تاریخ به بیرون افتاده که زنان و مردان مبارز و آزادیخواه هستند.قانون انسانیت و اخلاق تنها قانونی است که صلاحیت حکومت را بر انسانها دارد.دوران بت ها و تابوها،سالیانی است که گذشته است. مردم ایران نشان داده اند که به پیروی از قانون دموکراسی و آزادیخواهی،در زمان مقرر،تابو ها را خواهند شکست؛پس کمی بیندیشید.امیدوارم سلول های مغزشما آنقدر فاسد نشده باشد که بتوانید خود را از بند این تابوهای تاریخی رها سازید و به جوانان مبارز بپیوندید. بعیدمی دانم...
زنده باد حقوق بشر.زنده باد آزادی .زنده باد دموکراسی و عدالت.زنده باد اکبر محمدی و همه ی زندانیان سیاسی.مرده بادجهل وستمگری.مرده باد بت پرستی و عقب ماندگی
مهندس حشمت اله طبرزدی
مدیر مسئول هفته نامه ی توقیف شده ی پیام دانشجو

Sunday, July 8, 2007

سرمقاله

دوشنبه7 شهریور1373 یعنی حدود 13سال پیش اولین شماره ی هفته نامه ی پیام دانشجو منتشر شد
هفته نامه به مدیرمسئولی من،سردبیری محمدحسن علیپور وشورای نویسندگان متشکل از:دکتر جواد امامی ،پرویزسفری،محمد مسعود سلامتی،جواد خرمی مقدم،فتح اله مرادی،احمد علیشاهی وبا حمایت انجمن دانشجویی ودانش آموختگان منتشرشد
این هفته نامه،جمعاً 58 شماره بایک ویژه نامه ی نوروزی(به تاریخ سه شنبه23اسفند 1373)چاپ شدکه البته یک شماره ی آن چاپ
گردید ولی منتشر نشد و شماره ی دیگر چاپ شداما از روی دکه های روزنامه فروشی جمع شد
شماره ای که چاپ و منتشر شد،اما از روی دکه ها و به شکایت آقای محسن رفیق دوست ، رییس وقت بنیاد مستضعفان جمع شد شماره ی 34 بود که سه شنبه 12 اردیبهشت 1374 منتشر گردید.شماره ی 58 نیز چاپ شد اما در همان چاپخانه خمیر گردید
در واقع این هفته نامه به عدد 57 یعنی سال پیروزی انقلاب در بهمن57،چاپ و منتشر شد.شاید مقدر این بود!شاید این هم مقدر بود که پاسدار بازجو ها،درسال 1380،سلول انفرادی که در بازداشتگاه نظامی عشرت آباد برای من انتخاب کرده بودند،با شماره ی73باشد!من برداشتم این بود که می خواهند بگویند جرم تو این است که از سال 1373 از نظام جدا شدی و به مخالفین پیوستی پس جای تو اینجاست
از راز و رمز و امور نا گشوده و سر به مهر مانده که بگذریم، این هفته نامه از تاریخ انتشار تا توقیف دایم(در سه شنبه 1خرداد ماه1375) سه نوبت توقیف شد،دو نوبت مورد حمله ی گروه فشار قرار گرفت و سه نوبت بازداشت کوتاه مدیر مسئول و دو مرتبه دادگاهی مدیر مسئول که یکبار تبرئه و بار آخر نیز محکوم شدن را در پرونده داشت.
هفته نامه ی پیام دانشجو،اگرچه 57 شماره بیشتر منتشر نگردید اما به دلیل آنکه تیراژ آن به بالاترین تیراژ رسید که گاه به 400-500 هزار می رسید، توانست زمینه ساز یک انقلاب دموکراتیک یا اصلاحات بنیادین دربین نیروهای طرفدار انقلاب و حتی مردم کوچه بازار شود
به همین دلیل به همان میزان که قدرتمندان جمهوری اسلامی ازنام«پیام دانشجو» تنفر و بلکه وحشت دارند،من ازاین نام خوشم می آید.شاید به همین دلیل است که اولین«وبلاگ»خودرا«پیام دانشجو»نامیدم وامیدآن دارم که روزی«پیام دانشجو»با همین نام و همان«لوگو»دوباره منتشر شود.هنوز بسیاری از مردم،من را با نام «پیام دانشجو»می شناسند.
دومین توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو که به مدت 213 به طول انجامید در سه شنبه 10 /مردادماه/1374 اتفاق افتاد و بار دیگر در تاریخ پنج شنبه 10/اسفند/1374 منتشر گردید.هنگام انتشارمجدد درتاریخ بالا،تحت عنوان مروری بر213 روز توقیف غیر قانونی پیام دانشجو»و به قلم پرویزسفری چنین نوشته شد:«چهل وهفتمین شماره ی پیام دانشجو که قرار بود در تاریخ 10/5/74منتشرشود،ازسوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد.و امروز پس از،213روز مقاومت،بار دیگر شماره ی47در دست شماست.در این 213روز فرزندان شما در سنگر هفته نامه ی پیام دانشجو حتی برای لحظه ای رسالت سنگین مطبوعاتی خود را فراموش نکرده اند وبا پشتیبانی شما مردم بزرگواراز تمامی راه های مشروع، قانونی وانقلابی به مخالفت با این عمل غیر قانونی پرداخته وسرانجام توانستند بااثبات حقانیت خود،پیام دانشجورا برای خدمتگذاری آماده نمایند.»
در این گزارش که تحت عنوان«مروری بر213 روز...»در شماره های بعدی چاپ می گردید،نکات جالبی وجود دارد که به آن اشاره خواهد شد.
شاکیان من در این مرحله که به توقیف 213 روز انجامیده بود،11شخصیت حقیقی وحقوقی بودند.در گزارشی که در شماره ی47 هفته نامه ودر ارتباط با جلسه ی دادگاه پیام دانشجوآمده است
«دادگاه رسیدگی به پرونده ی هفته نامه ی پیام دانشجوساعت11روز دوشنبه
16/11/74با حضور هیات منصفه در شعبه ی 34 دادگاه ویژه ی مطبوعات تشکیل شد.در این دادگاه که 8تن از 11شاکی پرونده حضور نداشتند،دادگاه از 3 شاکی حاضردرجلسه...»شایان ذکر است در این جلسه ی دادگاه آقای محسن رفیق دوست همراه با 3 وکیل خود به اقامه ی دعوا علیه من پرداخت.
همچنین شریعتمداری مشاورحقوقی آقای کرباسچی شهردار تهران،علیه من اقامه ی دعوا کرد.ونیزآقای نیکبخت صالحی وکیل مدافع آقای سیف مدیر عامل بانک صادرات،لایحه ی خود را علیه من تقدیم دادگاه کرد...ادامه دارد.